سیمین بهبهانی
صدرالدین الهی آخرین شعر سیمین خانم بهبهانی در حالی به دست من رسید که در گوشه و کنار هیأتهای رنگارنگ مبارزه به فکر این هستند که با لبخند دوپهلوی رئیس جمهور رنگین پوست آمریکا چگونه کنار بیایند.در این روزها بسیار به این بنده گفته شده است که با شکستن سبوی جمهوریخواهان و ریختن پیمانۀ آقای بوش دولت جدید راه دیگری را برای مذاکره و معامله با دولت جمهوری اسلامی انتخاب خواهد کرد و در این راه از کسانی که در این سالها بهنحوی با آن ولایت سلام و علیکی داشتهاند کمک خواهند خواست که بدون لطمه به اصل «ولایت» وسیله آشتیکنان را فراهم آورند.
بهنظر میرسد که در ایران هم میانهروها دارند زیر پای افراطیون را جارو میکنند منتهی با این شرط که مادام که مقام معظم رهبری در قید حیات است به ایشان و حیاط خلوتشان کسی کاری نداشته باشد.چون اصلا اهل رمالی و جنگیری نیستم به آینده و اطلاعاتی که کج و کوله به دستم میرسد اعتقادی ندارم. همه این مقدمه را برای آن نوشتم که بگویم زنی دلاور چون سیمین خانم بهبهانی هم اینطور فکر میکند و شعر آخرش نشان میدهد که کارش چونان همیشه «تمامپسندی» است و تعبیر من از آخرین شعر او یک تعبیر شخصی است که شاید با بنمایه و جوهر فکر شاعر همسو نباشد.شعر «صدای کیست» صدای معدود آدمهایی چون اوست که تسلیم روز نمیشوند و به لیت و لعل دل نمیسپارند و همین...
صدای کیست؟
آخرین سرودۀ سیمین بهبهانی
«اگر به باغ نباشی
درختِ سختِ تناور،
چو برگ در تفِ توفان
دهنکجی کن و بگذر.
گَرَت به خنجرِ دشمن
نشد مقابله ممکن،
تو را معامله باید
بر آن چه هست میسَر.
گر از مظالمِ جاری
بهتن حریر نداری،
ز دوشِ حاکمِ ظالم
ردا به حیله برآور!»
******
«صدای کیست که اینسان
دهان گشوده به پندم؟
سزد که لال کُنیدش
که گشته گوشم ازو کر!
من این میانهطلب را
چو نقطه هیچ شمارم؛
که سمت و سوی ندارد
درین محیطِ مُدوّر.
چه لازم است تعامل
به دشمن از سرِ سازش؛
ازین معامله جز شرّ
چه حاصل است مقدّر؟
مرا به یاوه مترسان
ز برقِ خنجرِ بُرّان؛
که پیشِ تیغِ زبانم
شکسته صولت خنجر!
اگر حریر نپوشم،
به حیله نیز نکوشم:
مرا لباس شرف بس؛
چه جای جامهی دیگر؟
من آن تمامپسندم
که هیچ یا همه خواهم؛
به هیچ راضیم، اما
سخن مگوی ز کمتر!
به مهر، صادقِ صادق،
به قهر، آینهی دق:
دو کفّه با دو مخالف
نشستهاند برابر.
به هست و نیست نظر کن
که مطلقند و مسلّم؛
ازین دو واژه نیابی
مراد و معنیی دیگر.
*********
اگر درخت نباشم،
بگو که صاعقه باشم،
که نیست را بنشانم
میان اول و آخر.»
28 سپتامبر 08/ 7 مهر 87
خواندنیها را یاری دهید
از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .
خواندنیها را مشترک شوید
اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود