خواندنیها - Khandaniha - خاتمی و بن بست انتخاب ریاست جمهوری

• پنج شنبه ۲۱ شهریور ۱۳۸۷ - ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۸    » لینک مستقیم    چاپ کنید

خاتمی و بن بست انتخاب ریاست جمهوری

سید محمد خاتمی صدرالدین الهی
مرگ بر استبداد، سلام بر ارتجاع
در جریان حرکات مقدماتی برای انتخابات ریاست جمهوری ایران که در تابستان آینده باید صورت پذیرد، صحبت از روی کار آمدن چهره‌هایی است که احتمالا باید جای آقای احمدی‌نژاد را در صورتی که سیاست «نظام» اقتضا کند بگیرند. طبعاً دیگر دوستان سیاسی‌نویس من به‌تدریج به این موضوع خواهند پرداخت اما من شنیده‌های پراکنده‌ای را که از اینطرف و آنطرف به گوشم رسیده است بازگو می‌کنم و بعد هم چند خطی در پایان مقاله جالبی که همسفر جوانم نوشابه امیری نوشته است می‌نویسم.

گفته می‌شود که اعمال دولت احمدی‌نژاد به انزوای سیاسی ایران منجر شده و این انزوا دامن زندگی روزمره مردم را گرفته است و اگر تحریم‌ها افزون شود بیم انفجار از درون قوت می‌گیرد و به همین جهت اولیای «نظام» در فکر چاره‌جویی هستند.همه حرف من در این یادداشت کوتاه درباره «نظام» است. نظامی که از آن صحبت می‌شود چیست؟ آیا ما در ممالک موجود روی زمین نظام مشابهی داریم که نظام ایران را با آن بسنجیم؟

جواب روشن است. نه. زیرا رژیم حاضر ایران حتی شبیه رژیمهای استبدادی تاریخ گذشته ایران و سیستم‌های خودکامۀ امروز جهان نیست. این رژیم پایه‌هایش بر استبداد استوار نشده زیرا تمام ظواهر دموکراسی را از جهت انتخابات مجلس، ریاست جمهوری و انجمنهای ایالتی و ولایتی دارد اما در نهایت کل «نظام» یک «نظام ارتجاعی» است. ارتجاع به معنی بازگشت به مفاهیمی است که در آن قوانین نانوشته بر قوانین نوشته حاکم است. نظام ارتجاعی است وقتی که مردم رأی می‌دهند. نماینده انتخاب می‌کنند و بعد یک شورایی یا یک فردی می‌گوید ملاک رأی مردم نیست. هرچند که آیت‌الله خمینی فرموده باشد که میزان، رأی مردم است.

رژیم ارتجاعی است وقتی که به مردم می‌گویند شما به این آدمها که از صافی ما رد شده‌اند رأی بدهید. این آدمها چه کسانی هستند. آنها کسانی هستند که جوهر نظام استبدادی را پذیرفته‌اند. اگر همه مردم به آنها رأی داده‌اند در خیابانها راه بیفتند و از منتخبین خود بخواهند که کاری را که بر عهده آنهاست انجام دهند. انتخاب‌شدگان در جواب مردم می‌گویند چون «نظام» با این امر موافقت ندارد ما تسلیم شما نمی‌شویم و به امر «نظام» گردن می‌گذاریم.

این نظام استبدادی نیست. استبداد را می‌شود با زبان خوش و یا لااقل با انقلاب تبدیل به مشروطه کرداماارتجاع آن چیزی است که تاروز خاکستر شدن،آتش ازگورش بلند می‌شود.گفته می‌شود ممکن است یک سردار سپاه که بازوی مقتدر حکومت است بیاید و رئیس جمهور شود.ما به‌ یاد داشته باشیم که این سردار سپاه در هر حال بخشی از ارتجاع است و خود مرتجع.


باز می‌گویند ممکن است مردان سیاسی میانه‌رو به میدان بیایند.باز می‌گوییم این میانه‌رو، در داخل نظام ارتجاعی شکل گرفته است و بخشی از ارتجاع است و خود مرتجع.
اما سر و صدایی که اخیراً دوباره در پیرامون آقای سید محمدخاتمی و تشویق ایشان به«به‌میدان‌آمدن» راه افتاده موضوعی است که به کاریکاتورهای توفیق و باباشمل می‌برد؛ به این جهت است که مقالۀ جالب نوشابه امیری را در زیر می‌آورم و بعد چند سطری به آن می‌افزایم.

دو دست خاتمي
نوشابه امیری

آقاي عبدالله رمضان‌زاده، از چهره‌هاي جدي اصلاح‌طلبي در ايران در مورد حضور آقاي خاتمي در انتخابات گفته ‏است: بايد براي آمدن او تلاش کرد؛ هرچند خاتمي ترديدهايي دارد که ما بايد سعي کنيم آن ترديدها رفع شوند. من اما ‏به‌عنوان يک شهروند، اين جمله را چنين اصلاح مي‌کنم: بايد براي برگذاري يک انتخابات سالم و آزاد تلاش کرد؛ هر ‏چند مردم ايران، ترديدهايي دارند که آقاي خاتمي و طرفداران حضور ايشان در انتخابات، بايد سعي کنند آن ترديدها ‏رفع شوند.‏

من نيز همانند ميليون ها نفر، چه در دوم خرداد 76 و چه چهار سال پس از آن ـ اگرچه بار دوم با ترديد بسيار ـ به آقاي ‏خاتمي رأي دادم. هنوز هم به‌رغم بحث‌هاي مختلفي که در ارتباط با شخص محمد خاتمي مطرح مي‌شود بر اين باورم که ‏وي با نيت «اصلاح» آمد اما به‌دلايل متعدد، چشم را هم کورکرد و رفت. اما بار سوم، بار ديگريست؛ چرا؟

روزگاري يکي از نزديکان آقاي خاتمي، ضمن مصاحبه‌اي از من خواست دکمه توقف ضبط را بزنم تا جواب سؤال مکرري ‏در مورد علت برخوردهاي آقاي خاتمي را بدهد. ضبط صوت را خاموش کردم. وي به‌صراحت گفت: محمد خاتمي، يک دست در دست ‏نظام و يک دست در دست مردمان دارد. او را از دو سو مي‌کشند. عاقبت در نقطه حساسي، او دستش را از يکي از اين ‏دو دست بيرون خواهد کشيد. از او پرسيدم: با شناختي که از وي داريد، فکر مي‌کنيد با کدام دست خواهد رفت؟ اندوهي ‏در چشمانش پديدار شد و آهسته گفت: دست نظام.‏

او راست مي‌گفت. محمد خاتمي همان گونه که بعدها خود به صراحت گفت نظام را انتخاب کرد و بدون قيد و شرط.‏حال درست به همين دليل است که امروز هم که کساني مي‌خواهند به اصرار، «سيد خندان مظلوم» را که اهل فرهنگ و ‏کلام است و صد البته سخت باورمند آن، به ورود به عرصه انتخابات تشويق کنند، پيش از هر چيز بايد جواب اين سؤال را ‏بدهند که معادله دو دست خاتمي، به نفع کدام دست حل شده است؛ ملت يا نظام؟

آيا آقاي خاتمي اين بارآمادگي رودررويي قانوني با حزب امنيتي ـ نظامي حاکم بر کشور را که از حمايت کامل رهبر ‏جمهوري اسلامي نيز برخوردار است دارد یا نه؟ ـ سخنان آقاي خامنه‌اي در حمايت از احمدي‌نژاد را بخوانيد ـ آيا در فرهنگ لغت وي کلمه «تقلب» جاي «بداخلاقي انتخاباتي» را گرفته است يا خير؟ آيا به‌عنوان رئيس ‏جمهور، توان ايستادگي قانوني در برابر نيروهاي موازي اطلاعاتي ـ امنيتي را دارد؟ اگر فردا، حکم حکومتي آمد که ‏فلان روزنامه را ببنديد و بهمان کس را به کابينه راه دهيد، پاسخ همان خواهد بود که پيش از اين، يا اتفاق ديگري قرار ‏است روي دهد؟

اگر نيت بر آن بود که کانون مدافعان حقوق بشر همچنان مجوز نداشته باشد، کانون نويسندگان ايران، ‏در آهستگي، بودنش را پچپچه کند، نهضت آزادي ايران، غيرقانوني بماند، سعيد مرتضوي، همچنان قاضي مقبول باشد، ‏سردار زارعي‌ها، از مجازات دور بمانند و مردمان، همچنان ساکنان کشتي غيرخودي‌ها....آن وقت چه؟ ‏

پاسخ به سؤالاتي از اين دست ـ که هر شهروندي مي‌تواند ده ها نمونه‌اش را رديف کند ـ است که مي‌تواند گره‌گشاي ‏مسأله باشد و عامل رفع ترديدهايي که ملت دارند و رفع آن بر عهده کساني است که از آمدن خاتمي مي‌گويند. به زبان ‏روشنتر، اين مردمان نيستند که بايد «ترديد»هاي رئيس جمهور را برطرف کنند؛ اين سياستمدارانند که بايد در حرف و ‏در عمل مردم را متقاعد سازند که بار سوم، ديگر گونه خواهد بود. نه اين که حتي مدافعين حضور آقاي خاتمي در ‏انتخابات نيز، سخني در باب تحليل‌شان در مورد تغيير شرايط و اينکه چرا اين بار، بازي، صورتي ديگر خواهد داشت، ‏نگويند. ‏

و تا روزي که اين جوابها را بگيريم، پيشنهاد من به آقاي خاتمي اين است که وارد اين ميدان نشوند؛ بخصوص آنکه ‏امروز ـ به گفته خودشان ـ فروع جاي اصول را گرفته و سليقه‌ها عين حقيقت و اصل به حساب مي‌آيد و «چه بسا، ‏اصول و ارزشها که در پاي سليقه‌ها و كج‌تابي‌‌ها قرباني» مي‌شود. در چنين شرايطي اتفاقاً رهبران اصلاحگر و ‏روشن‌بين و راستين كساني هستند كه با درك شرايط زمان و مكان و نيازهاي مبرم و خواست و مصلحت جامعه، مطلبي ‏را بيان و تبيين مي‌كنند و جامعه به آن مي‌گرايد يا احساس مي‌كند كه حرف دل او زده مي‌شود.»

و من مي‌افزايم: اين رهبران روشن‌بين، کاري را که مي‌توانند در عرصه روشنگري در کناره ساحل آلوده سياست ‏امروز جمهوري اسلامي انجام دهند، با کارهايي که نمي‌توانند ـ تأکيد مي‌کنم ـ نمي‌توانند در جايگاه «تدارکاتچي» و ‏گوش به فرمان رهبر انجام دهند، تاخت نزنند.‏آقاي خاتمي که امروز مي‌توانند به‌فصاحت تمام، دردهاي ملتي رنجديده را بازگوکنند، فردا در جايگاه رئيس جمهور چه ‏خواهند کرد اگر همچنان درهاي دولت‌شان بر اين پاشنه بچرخد که تعهد ايشان به رهبر، پيشتر از تعهد ايشان نسبت به ‏قانون و رأي مردمان باشد؟

چه خواهد شد اگر باز قصه همان باشد که بود: «يا تفاهم حاصل بود يا اگر اختلاف نظري ‏باقي مي‌ماند، بر اساس تعهدي كه وجود داشت، ملاك عمل نظر رهبري بود.» مگر نه اين که از ديد ايشان «رهبري نسبت ‏به خيلي مسائل نقد و نظر داشته‌اند؛ حق ايشان هم هست و در نظام جمهوري اسلامي رهبري جايگاه والا دارد و انتظام ‏امور بستگي به رعايت اين جايگاه دارد»؟

آیا آن «بدفهمي يا كج‌رفتاري» که «آينده جامعه و نظام ما را تهديد مي‌كند» تغيير کرده است؟ اگر کرده است بايد بگوييد تا ‏ترديدها رفع شود؛ اگر هم آش همان آش است و کاسه همان کاسه، آن وقت «آيا در اينجا لوازم حق حاكميت مردم بر ‏سرنوشت كه آزادي به معني درست كلمه از مهمترين آنهاست، تأمين مي‌شود؟» آيا «جامعه بناست با شعار اداره شود يا ‏واقعاً راهكارهاي عيني و علمي براي پيشرفت و توسعه، اعتلاي جايگاه ايران و بالا بردن موقعيت ملت در داخل و ‏خارج و افزودن حرمت آنان در عرصه جهاني و افزايش ضريب امنيت ملي و تأمين آينده مردم وجود دارد»؟

آقاي خاتمي! شما در اينجا نيز باز بهترين نتيجه‌گيريها را کرده‌ايد: «طبيعي است كه اعتقاد يا عدم اعتقاد به اين امر، ‏هر كدام موجب ساختارهاي متناسب با آن و نيز رفتارهاي مناسب با آن خواهد شد.»‏و درست بر همين اساس است که من شهروند به شما و همه آنان که باز مي‌خواهند «تنور انتخابات را گرم نکنند» الا در ‏روز نهايي، مي‌گويم: تا ترديدهاي ما باقي است، تا شما پاسخ عيني و علمي براي ترديد ما پيش رو ننهاده‌ايد، حق نيز ‏همين است که نگران «عدم همراهي مردم» با خود باشيد. ‏
اندوهناک است، اما حقیقت تلخ چنین است.
==
* جملات در گیومه، نقل قول از آقای خاتمی است.

بعد العنوان
پس از خواندن این مقاله و یادداشت بنده، بد نیست به دو مقاله که پس از خرداد 76 نوشته شده نگاه کنید.مقاله اول که در گرماگرم حمایت همه خلق خدا به‌ویژه مفسران محترم خارج از کشور از آقای خاتمی نوشته شد، مقاله‌ای بود به‌‌قلم این بنده در مجله «روزگار نو» چاپ پاریس با عنوان «میان بد و بدتر» که این دو بیت هادی خرسندی را بر پیشانی‌نبشت آن نوشته بودم:

عرصه را باخت ناطق نوری
خاتمی شد رئیس جمهوری
لیک در سایۀ فقیه ولی
چه علی خواجه و چه خواجه علی


شاگردان عزیز من در تهران گفتند که مقاله را به آقای خاتمی نشان داده بودند و ایشان لبخند معروفشان را حواله دادند.مقاله دومی که یکی از کارهای درخشان احمد احرار بود، مقاله‌ای بود با عنوان «پفیوز». بعد از آن که دست دولت خاتمی رو شد، احرار این واژه پربار فارسی را برای رئیس جمهور محترم با شأن نزول آن بکار برد.قابلیت‌های آقای خاتمی در حدی بود که معاونش را گرفتند و به زندان انداختند و او زمزمه کرد:

«غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای»تئوریسین‌ زبان‌آورش را به‌قصد کشت با گلوله، فلج کردند و او باز گفت:«غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای»هی روزنامه باز شد، هی روزنامه بستند، هی روزنامه‌نویسان را به بند و زنجیر کشیدند و حضرتش فرمود:«غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای»و این همه در حالی بود که اصلا شیر نر خونخواره‌ای در کار نبود فقط «نظام» بود و «مصلحت نظام» و دموکراسی ارتجاعی.

حرف آخر در این بعدالعنوان این است که کاش کتاب «چگونه فریب خوردم» کورس بابایی را در مورد آن دختر که هر شب دلش می‌خواست فریب بخورد، در تیراژ وسیع چاپ کنند و به هواداران شرکت مجدد آقای خاتمی بدهند و یا بر یک پارچه درشت سراسری به‌وسعت تمام طول و عرض ایران بنویسند:
مزاج دهر تبه شد در این بلاحافظ
کجاست فکر حکیمی و رأی برهمنی
 
 
خواندنیها را یاری دهید

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .
 
خواندنیها را مشترک شوید
اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود