محمد جعفر سلماسی
صدرالدین الهی از سلماسی بگوئیم
نام جعفر سلماسی یا بهعبارت کاملتر، محمدجعفر سلماسی با تاریخ المپیک ایران چنان درآمیخته است که شیر و شکر. او نخستین قهرمان ایرانی است که در بازیهای 1948 لندن روی سکوی افتخار رفت و مدال برنز دسته پروزن را در سه حرکت پرس، یکضرب و دو ضرب، با مجموع 5/312 کیلوگرم به گردن آویخت.
اگر قوانین امروز وزنهبرداری در آن زمان جاری بود سلماسی در حرکت پرس مدال طلا و در یکضرب مدال نقره را میبرد؛ در مجموع هم همان برنز را بهدست میآورد. سلماسی در پرس از نفر اول و دوم پیش افتاد و با 100 کیلوگرم رکورد 5/92 کیلویی المپیک 1936 را شکست.
من سلماسی را، برخلاف نامجو که با او رفیق و سپس همسفر بازیهای آسیایی 58 بودم، خیلی کم دیده بودم. شاید چهار یا پنج بار. اما خاطرۀ برخوردهایم با او فراموشنشدنی است. مردی متین و کمصحبت و بهنسبت ورزشکاران آن روز اهل دل بود. شاید حرفه معلمی به او این وسعت رفتار را آموخته بود که با هر کس به زبان خود او صحبت میکرد.سالها بعد در آمریکا من توفیق یافتم که کتاب کوچکی را که فرزند ارشد او دکتر صادق سلماسی دربارۀ او نوشته است به دست آوردم. دکتر صادق سلماسی در کتاب 144 صفحهای چاپ درشت، دو کار جالب کرده است: یکی این که ضبط صوت را باز کرده و پدر را در مقابل میکرفن نشانده و وادار به حرف زدن کرد؛ و بعد خود به اتفاق دکتر علیمحمد آقامحمدی با او مصاحبهای بهعمل آورده است.
حرفهای سلماسی از عمق مطالعات او در عرفان فارسی حکایت دارد و آنگاه در مصاحبه، سلماسی با زبان شیرین و در خور فهمی خود، خانوادهاش را معرفی و سوابق خدماتش را بیان کرده و آنگاه در چند زمینه حرفهایی زده است که برای خوانندگان خالی از لطف نیست. مصاحبه در آمریکا در ماه مارس 1992 هنگامی که قهرمان هفتاد و شش ساله بوده صورت گرفته است. تکههایی از این مصاحبه در خور خواندن است.
قهرمانیام را دیده بودم
سلماسی در مورد لحظهای که جای او روی سکو اعلام شده است میگوید:در مراسم روز دوم، ساعت یک و سی دقیقه بعد از نیمهشب که من حرکت دوضرب را انجام میدادم. وقتی که نام من بهعنوان قهرمان سوم از بلندگوها اعلام شد و بر سکوی قهرمانی قرار گرفتم و پرچم ایران بهاهتزاز درآمد، چنان حالی به من دست داد که بیان آن برایم امکانپذیر نیست و عجیب آن که بیست سال قبل از آن، چنین صحنهای را من در عالم خیال و رؤیا دیده بودم، در آن هنگام تمام این صحنهها که حقیقی آن اتفاق میافتاد برایم بدون کم و کاست در عالم خیال اتفاق افتاده بود، و میدیدم که روزنامهها و نشریات معتبر جهانی عکس مرا بهعنوان قهرمان المپیک چاپ و منتشر کردهاند.
تصویر و تجسم صحنههایی که ممکن است سالها بعد به حقیقت بپیوندد از کودکی در من وجود داشته و این حس آیندهنگری را بارها در خود تجربه کردهام.
در جایگاه مخصوص
از خاطرات خوب دیگری که از اعلیحضرت دارم، مربوط به اولین برخورد و دیدار ایشان بود.همانطور که قبلا هم اشاره کردم، در چهارم آبان سال 1323 که در رکوردگیری رسمی در میدان امجدیه، رکورد المپیک برلن را شکستم، اعلیحضرت مرا به جایگاه مخصوص احضار کردند. در آن موقع علیاحضرت فوزیه هم در جایگاه بودند و چون با زیر پیراهن بودم و هوا سرد بود دستور دادند که برای من گرمکن بیاورند و با مهر و محبت خاصی مرا مورد تفقد قرار دادند و راجع به وضع ورزش کشور از من سؤالاتی کردند.من آنچه را در ورزش آن روز ایران دیده و یا شنیده بودم، اعم از امتیازات و نقطهضعفها، بهعرضشان رساندم.
نگاه سلماسی به محمدرضاشاه پهلوی
من بهنام یک ورزشکار ایرانی، که از نخستین سالهای پادشاهی اعلیحضرت محمدرضاشاه پهلوی در فضای ورزشی ایران رشد کرده و به مقام قهرمانی جهان رسیدم، برای قضاوت آیندگان در برابر آنان که بهلحاظ کینهتوزی و دشمنی دیرینهای که با رژیم شاهنشاهی گذشتۀ ایران دارند و در کمیناند تا به نحوی از انحاء، تاریخ اجتماعی و سیاسی دوران پهلوی را تحریف کرده و خدمات این دودمان را نادیده بگیرند، به این حقیقت اعتراف و اعلام میدارم که اگر دلسوزی شخص شاه و علاقۀ شدید ایشان به موفقیت ما در رقابتهای ورزشی بینالمللی نبود با وضعی که در سازمان ورزشی کشور و روابطی که میان بعضی مسؤولان و ورزشکاران فاقد صلاحیت وجود داشت، هرگز پای ورزشکاران واقعی به مسابقات جهانی نمیرسید و عدهای را صرفاً برای تفریح و جهانگردی با خرج دولت و بهاسم ورزشکار به خارج از کشور اعزام میکردند.
این اعتراف در این هنگام که دست شاه از دنیا کوتاه شده و انتظار هیچ نوع پاداش و یا چشمداشتی از ایشان نیست، برای روشن شدن حقایق و ثبت در تاریخ کمال ضرورت را دارد وظیفۀ هر ایرانی است که با بیان واقعیات و مشاهدات خود، حقایق را برای داوری نسلهای بعد بهمنظور پیشگیری از گمراهی و لغزشهای احتمالی محققان و پژوهشگران علوم اجتماعی و انسانی و مورخان بیان دارد و در دسترس آنان قرار دهد.
شاه به سلماسی در نارمک خانه داد
سلماسی در این مصاحبه چندین بار به حمایت مستقیم محمدرضاشاه از ورزشکاران اشارات صریح دارد. از او میپرسند: نظر شخص شاه نسبت به شما چگونه بود، زیرا همانطور که قبلا هم سؤال کردم ایشان در کتاب مأموریت برای وطنم از شما به نیکی یاد کردهاند
البته اعلیحضرت شخصی بسیار مهربان و دارای سجایای اخلاقی خاص خود بودند و اگر هم کسی موجب دلگرمی و پیشرفت ورزشکاران ایرانی در محیط نابسامان و بی در و پیکر سازمان ورزش میشد، همان شخص شاه بود که نسبت به همه ورزشکاران نظر مساعد داشتند، من هم بسیار مورد مرحمت و لطف ایشان قرار داشتم. به همین جهت پس از بیست و دو سال که از مسابقات المپیک لندن میگذشت یعنی در سال 1970 میلادی که من بهعلت روی کار آمدن بعثیها در عراق که ایرانیان را بهبهانههای مختلف آزار میدادند، برای همیشه به ایران نقل مکان کردم و در ایران خانهای از خود نداشتم. اعلیحضرت بهمحض اطلاع، دستور دادند خانهای در نارمک تهران به من واگذار شود و دو باب خانه نیز در همان محل و کوچه به آقایان فیلابی و نصیری داده شد.
این خانهها در آغاز فاقد آب و برق و تلفن بود و آقایان نصیری و فیلابی بدون آب و برق در آنجا زندگی میکردند ولی من پیغام دادم که تا به این خانهها آب و برق و تلفن داده نشود، من به آن نقل مکان نخواهم کرد. بلافاصله به امر شاه تمام کوچه را آب و برق داده و برای من تلفن هم وصل کردند.
جهانپهلوان و حق کسوت
سلماسی در مصاحبه خود سه قهرمان بزرگ را نام می برد که بدانان دلبسته است. جسی اونز قهرمان آمریکایی 1936 برلن که هفته پیش دربارهاش نوشتیم؛ «پادونورمی» قهرمان دوهای استقامت فنلاندی که از 1930 تا 1928 نُه مدال طلا در دو و میدانی برده و سرانجام غلامرضا تختی جهانپهلوان و مرد بزرگ کشتی ایران. او درباره تختی میگوید:
سومین نفر که او نیز در جوانمردی و داشتن اخلاق و رفتارهای یک قهرمان راستین زبانزد خاص و عام بود، پهلوان غلامرضا تختی قهرمان برجستۀ کشتی ایران است که در بسیاری از مسابقات جهانی، مدال طلایی رقابتهای کشتی در وزن خود را برای کشورش بهارمغان آورد.
بهخاطر دارم که در مسابقات المپیک سال 1960 که من بهعنوان مربی تیم وزنهبرداری ایران اعزام شده بودم در هنگام مراسم افتتاح و بازگشایی بازیها، آقای سرلشکر دفتری سرپرست ورزشکاران ایرانی، پرچم ایران را بهدست غلامرضا تختی داد که پیشاپیش ورزشکاران و هیأت ایرانی رژه برود، ایشان پرچم را در مقابل من به زمین گذاشت و اظهار داشت:
«با بودن آقای سلماسی که نخستین کسی است که نام ایران را در میدانهای ورزشی جهان پرآوازه کرد، حمل پرچم ایران تنها باید توسط ایشان انجام گیرد و بجز ایشان، حق هیچ ورزشکار دیگری نیست.»من که از جوانمردی و احساسات ایشان شگفتزده شده بودم بهاصرار زیاد از او خواستم که خود پرچم را حمل کند ولی او زیر بار نرفت و با پافشاری این قهرمان واقعی دفتری نیز این افتخار بزرگ را به من واگذار کرد.
این خاطره را هم که یادآور ایثارگری و جوانمردی پهلوان تختی قهرمان ازیادنرفتنی و نامآور کشتی ایران است و نظیر او در ورزش کشتی جهان کمتر دیده میشود، هرگز فراموش نخواهم کرد.
خواندنیها را یاری دهید
از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .
خواندنیها را مشترک شوید
اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود