میشل پلاتینی
صدرالدین الهی فوتبال فینال جام قهرمانی اروپا را امسال آلمان و اسپانیا در وین برگذار کردند. آلمان کمر ترکیه را شکسته بود و اسپانیا مال روسیه را. این جام قهرمانی اروپا بعد از مسابقات جام جهانی فوتبال، معتبرترین فوتبال چهار سال یک باری است که اروپا و جهان به تماشای آن مینشینند. ما از سالهای دور در کیهان ورزشی مراقب این جامها بودیم. و این بنده که با فوتبال در حد فقط یک تماشاگر علاقمند آشنا هستم همواره از بازیهای جام اروپا لذت بردهام.
یکدستی اروپایی بازیها، هرچند گاه سایهای از آمریکای لاتین بر آن سنگینی میکند، تشخص خاص قارۀ قدیم را دارد. حالا که اروپا در عین اتحادیه داشتن و بعد از فروپاشی شوروی و یوگسلاوی، صاحب کشورهای کوچک اما صاحب فوتبال در خور اعتناست، این جام طبعاً برای سال 2012 باید گسترش یابد و از 16 کشور شرکتکننده فعلی به 20 یا 24 کشور برسد؛ همچنانکه جام جهانی چنین شده است. همچنانکه خواندم که جام 2012 از هم اکنون موجب نگرانی اتحادیه اروپایی فوتبال (U.E.F.A) شده است و ممکن است دو کشور داوطلب فینال، لهستان و اوکراین، بهسبب فقدان استادیوم واجد شرایط، از برنامه انتخابی حذف شوند. اتحادیه اروپایی فوتبال از هم اکنون امکان گسترش بازیها را از 16 تیم به 20 یا 24 تحت مطالعه قرار داده است. و طبیعی است که این کار را باید با حوصله و دقت انجام دهد.
اما بازی روز یکشنبه میان آلمان و اسپانیا برای من بیشتر یک مدرسه فوتبال بود تا مسابقه. در دیدار فینال دو روش میدانی متفاوت با آرایش واحد دیده میشد. آلمانها که حال هافبک میانی و توپپخش کن اصلیشان «مایکل بالاک» بهعلت کشیدگی ماهیچۀ پا، حالش سر جا نبود، ضمن ارائه یک بازی ژرمن با استواریهای مورد انتظار، اشتهای حمله بردن به روی دروازۀ حریف را نداشتند و یا داشتند و نمیتوانستند. توپهایی را که به خط حمله میرساندند بر اثر متمرکز نبودن نفرات و نداشتن توپچی کاربر هدر میدادند. مایکل بالاک علاوه بر صدمه ماهیچه در میانه بازی، بهعلت پارگی ابرو، چند لحظهای میدان را ترک گفت ولی با روحیه جنگنده بازگشت.
در مقابل، اسپانیا که چهل و چهار سال پیش فقط یک بار این جام را برده و یک بار هم با فرانسه به فینال رسیده بود، روز یکشنبه نمایشی از هیجان و احساسات را تحویل تماشاگران داد و با وجود آن که در نیمه اول تنها گل مسابقه را بهثمر رساند و «تورس» که نوک حمله و پیکان تیز آبدادۀ «لوئیس آراگونس» مربی اسپانیایی بود، با ظرافت و غافلگیری توپ را در قفس دروازۀ آلمان جا داد و صدای «تورو» «تورو» که در معنای گاو نر میدان گاوبازی است و آوای اسپانیا، اسپانیا و اوله اوله از جماعت اسپانیایی به آسمان میرفت، تیم با روحیۀ مهاجم تا لحظههای آخر بازی به حمله خود ادامه داد.
پادشاه و نخست وزیر اسپانیا جام را با افتخار در بر گرفتند
زیبایی کار اسپانیا در این بود که مربی جوانشان تا آخرین لحظه از فرصت تعویض استفاده کرد تا مبادا خستگی، پیروزی را به زانو درآورد. کارت زرد هم داده شد که اسپانیاییها بهدلیل خون گرم سهم بیشتری بردند و تورس گلزن که با سر بهصورت حریف آلمانی زده بود در دقیقه 78 از بازی بیرون کشیده شد که کار به کارت قرمز نکشد. اما جمعاً از خشونتهای این گونه فینالها که آخرین نمونهاش از آنِ زینالدین زیدان در جام جهانی بود در اینجا اثری ندیدیم.
نکتهای که این بنده نه بهعنوان مفسر فوتبال، بلکه بهعنوان کسی که سالهاست با ورزش سر و کله میزند، در بازی دیدم و در خور توجه بود، بدنسازی و آمادگی هر دو تیم بود در ارائه حرکات دشوار و برتر از آن، در فن مهار توپ و حفظ و هدایت در رساندن آن به دیگران. اکنون بهیاری وسایل تمرینی امروزی، و نیز برنامهریزیهای دقیق مربیان در کلیه ورزشها بهویژه ورزشهای دستهجمعی و از آن جمله فوتبال، ما دیگر ورزشکاران بی کنترل نمیبینیم، خاصه آن که بسیاری از این ورزشکاران از جهت تناسب و تعادل حرکت در حد اعلای آمادگی هستند و در نتیجه مجموعه بازیها بیشتر بهصورت یک «رقص قدرت»، یا «باله ماهیچهها» درمیآید. برای من شگفتانگیز است که «جنس لهمن» دروازهبان 38سالۀ آلمان که سالمندترین بازیکنان فینال بود، در این رقص قدرت کم از جوانترین جوانان نداشت.
نکتۀ دیگری که در مسابقه فینال در خور توجه بود جمعیت کثیر اسپانیایی و آلمانی حاضر در استادیوم پنجاه و پنجهزار نفری «ارنست هاپل» وین بود که این هر دو تقریباً استادیوم را نصف پر کرده بودند. در عین حال باید بهیاد داشت که آوانتاژ زمین از جهت تماشاگر با آلمانها بود. چه اتریشیهای حاضر هم با آلمانها همزبان و همفریاد بودند. بازی جمعاً لذتبخش و بیداری دهنده بود.
(2)
یک چهرۀ آشنا
رئیس اتحادیۀ فوتبال اروپا را روز یکشنبه دیدم. آه که گذشت روزگار چقدر خاطرهها را با خود به همراه میآورد با رنگ خاکستری و حالا کم کم سفید.وقتی نوبت دادن مدالها رسید این رئیس، مدالها را به گردن تکتک آلمانها و اسپانیائیها آویخت و دستشان را فشرد و به رویشان لبخند زد. مرد کمی تنومند بود. موهای سرش از خاکستری به سفیدی میزد. لباس شیک و برازندۀ رجال را بر تن داشت و با همه خویشتنداری که میخواست معنای ریاستمآبی را در آن جا دهد گاه و بیگاه که دوربین تلویزیون روی جایگاه میچرخید و یک پاس خوب و یا یک حمله در خور تحسین جریان داشت او از جای میپرید، دست می زد، مشت گره میکرد و بعد مثل این که یادش میآمد که رئیس است و این کارها را نباید بکند، روی صندلی مینشست و سری بهتعظیم در برابر خانم مرکل رئیسالوزرای آلمان که آنطرف نشسته بود فرود میآورد و به اعلیحضرت خوانکارلوس و علیاحضرت سوفیا ملکه اسپانیا که کمی دورتر نشسته بودند، لبخند میزد.
بیچاره نمیتوانست خود را نگهدارد و از هیجان دور بماند. خوب که نگاهش کردم دیدم که این آقای رئیس، صفحات کیهان ورزشی را خیلی اشغال میکرده است. چه عکسهای خوبی از او چاپ میکردیم. در حال برگردان زدن یا دویدن به جلو برای آن که توپ را به او برسانند و به او که ما ژنرال لقبش داده بودیم کمک کنند که دروازۀ حریف را با توپ فرو بشکند.
«ژاک فران» دوست دیرینۀ فرانسوی من که نمیدانم هست یا نیست و فوتبالنویس اکیپ و سردبیر فرانسفوتبال بود و در راه پا گرفتن همین جام اروپا بسیار خون دل خورده بود، او را بعد از «ناپلئون کوپا» خیلی دوست داشت. ناپلئون کوپا حملهکنندۀ غافلگیرکنندهای بود و این ژنرال شیک و آراسته و سفیدموی امروز تاکتیسینی بیمانند است. یک سال که توپ طلایی فرانسفوتبال را به او داده بودند «ژاک فران» شرح مفصلی دربارۀ روشهای تاکتیکی ژنرال نوشت و متذکر شد که او از فاصله خط پنالتی دروازه خودی، طرح نفوذ به محوطه پنالتی حریف را طوری میکشد که وقتی به آنجا میرسد توپ پخته روی پای اوست و بیخود نیست که به او میگویند: «ژنرال پلاتینی». روز یکشنبه آقای رئیس محترم و موقر و خوشلباس U.F.E.A کسی نبود جز ژنرال میشل پلاتینی آن سالهای دور کیهان ورزشی.
(3)
یک مهربانی بزرگ
بازی که تمام شد اول تیم آلمان که دوم شده بود رفت و مدالهایش را گرفت و چند لبخند و چند بوسه از صورت خندان و مهربان خانم مرکل ربود و رفت. نوبت تیم اسپانیا شد. پادشاه و ملکه با شادمانی محسوس و ملموسی سر پا ایستاده بودند. اعلیحضرت خوان کارلوس که حالا برای خود عاقلهمردی است در همان ردیف میشل پلاتینی، وقتی گل اسپانیا بهثمر رسید از یک جوان هفدهساله جوانتر از جا پرید و نمیدانست چه باید بکند.
حالا او ایستاده بود و ملکه سوفیا هم که برای خود خانمی متشخص شده، و از آن ملکه جوان سال 76 که من در تهران دیده بودمش، سی و دو سه سالی فاصله گرفته است در کنار شوهر بود. و هر دو فقط دو اسپانیایی خوشحال بودند که میدیدند تیمشان بعد از چهل و چهار سال دوباره به جام اروپا دست یافته است.
شاه و ملکه صورت تک تک فوتبالیستها را میبوسیدند. به آنها لبخند میزدند و تبریک میگفتند. خیلی خودمانی، خیلی مهربان.در یادداشت بعد که اصل حرف ماست، خواهید خواند که این پادشاه چگونه شاهی است. اما روز یکشنبه همه مردم جهان دیدند که یک شاه و ملکه میتوانند در لحظههای آتشبازی رنگین پیروزی، ستایشگران و تحسینکنندگان سادۀ کنار زمین باشند و قهرمانان را نماد هویت ملی خود بدانند و بدانان ببالند. این از خود بدرآمدن را شاید فقط خون گرم خانوادۀ بوربونها در رگهای شاه و تمدن و دموکراسی یونانی در جان ملکه جای داده است وگرنه علیاحضرت ملکه انگلستان هم هست که حساب گردش و وضعیت بهدست گرفتن کیفش را اطرافیان میدانند و بر اساس آن به روحیه و حال حضور علیاحضرت پی میبرند.
تصور میکنم که نام خوان کارلوس بهعنوان شاهی که دموکراسی را با عشق به میهن تمرین کرده است در یاد همه خواهد ماند چنانکه وقتی او و ملکه صورت فوتبالیستها را میبوسیدند یکی دو تن از آنها نتوانستند جلو اشکشان را بگیرند و از این مهربانی بزرگ و ملاطفت بیریا در خود بزرگ نشوند. صحنۀ آخر آن مسابقه مرا بیش از تمام مسابقه تحت تأثیر قرار داد. اسپانیا حالا دارد برای همه، مظهر نوعی دیگر بودن میشود. مگر نه این که وزیر دفاعش با شکم پر از واحدهای ارتشی سان میبیند و کسی نمیگوید که این ضعیفه را چه به جنگ و تفنگ !!
خواندنیها را یاری دهید
از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .
خواندنیها را مشترک شوید
اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود