صدرالدین الهی صبح چهارشنبه تیتر اول تمام روزنامهها در سراسر آمریکا هیجانزده بود. از «نیویورکتایمز» در شرق که در تیتر هفتستونی صفحه اول آورده بود «بعد از مبارزهای حماسی اوباما خواستار اعلام نامزدی خود شد» تا «سانفرانسیسکو کرونیکل» در غرب که تیتر تمام صفحه اول را در دو سطر به این جمله اختصاص داده بود: «آمریکا! این لحظه ماست» و حتی روزنامه کوچک منطقه ما «کنتراکاستا تایمز» که نوشته بود «اوباما نامزدی خود را بهثبت رسانید».
و بعد رادیوها و تلویزیونها که لحظهای از تعبیر و تفسیر پیروزی نهایی آقای اوباما دریغ نورزیدند و نیز خود او که بهاتفاق همسرش میشل به جمعیت با مرحمت رئیس جمهور آینده لبخند میزد و دست تکان میداد.
یکی از روزنامههای شرق آمریکا تیتر اول خود را فقط به یک کلمه اختصاص داده بود و نوشته بود «تاریخ». در حقیقت شاید این گویاترین عنوانی بود که من در میان مطبوعات آمریکا دیدم. تاریخ در تاریخ آمریکا ورق خورد. چهل سال پیش در ماه آوریل 1968 مارتین لوترکینگ که پرچمدار احقاق حقوق سیاهان و خواستار تساوی بردگان آزادشدۀ آمریکایی بود بهقتل رسید و حالا چهل سال بعد، مرد رنگینپوستی که هنوز مادربزرگش در آفریقا بسر میبرد و پدرش مسلمان بوده است خواستار بالا رفتن از پلههای کاخ سفید است.
در برابر آقای اوباما در حزب دموکرات، خانم سناتور هیلاری کلینتون قد علم کرده بود که بهقول خود، سی سال در سیاست آمریکا حضور داشته است و او هم بهعنوان اولین زن داوطلب کاخ سفید به میدان آمده بود. نیرویی که از او حمایت میکرد نیروی کلاسیک حزب دموکرات بود و گروهی که پشت سر اوباما قرار داشتند مردان موقّر این حزب بودند مثل «پاپا تد کندی» که حرفش در سنای آمریکا معمولا حرف آخر است.
حزب دموکرات در انتخاب این دو نامزد هوشیاری جالبی از خود نشان داد. یک سیاه، یک زن برای ایستادن در مقابل جمهوریخواهان که در باتلاق عراق غرقند و بدتر از ویتنام، آمریکا را به معرکهای کشاندهاند که پایانش و پایابش هیچکدام در چشمانداز نزدیک قابل رؤیت نیست.
باراک اوباما و هیلاری کلینتون
در عصری که آمریکا میپنداشت تنها قدرت باقیماندۀ روی زمین است و حرف، حرف اوست و روسها زخم شکستن دیوار را میلیسیدند و چینیها تند تند اتومبیلهای آخرین سیستم مانند «رولزرویس» و «جگوار» سفارش میدادند که سوار بر آن راهی کنگرۀ حزب کمونیست شوند و فردای سرمایهداری جهان را در اختیار بگیرند حزب جمهوریخواه برای آن که جای پایی در خاور میانه نفتی سفت کند بهبهانۀ مبارزه با تروریسم که بعد از کمونیسم، حالا جهان از آن میترسید، اول به افغانستان و سپس به عراق حمله برد و شعله چنان بالا گرفت که صدای آمریکایی متوسط درآمد.
چرا میجنگیم؟ چرا رفتهایم به جایی که نه سنتهایش را میشناسیم و نه مردمش را؟ چرا سر شیر نفت به جای آن که در دست ما باشد در دست تولیدکنندگانی است که به هر قیمت دلشان بخواهد آن را در بازار میفروشند و برخی از آنها از پول فروش نفت، اسلحه میخرند و به تروریستهایی که ما را از آنها میترسانند میدهند و با آن سلاحها بچههای ما به خاک میافتند؟ چرا حتی رفقای سالیان سال، شیوخ محترم صاحب نفت دیگر ما را به چیزی نمیگیرند و حرفمان را گوش نمیدهند.
آقای اوباما در میان این همهمه و هیاهو وارد میدان شد. با شعار این که همه چیز را باید عوض کرد و عوض کردن تنها راه چاره است. اما چی را باید عوض کرد و چگونه باید عوض کرد؟ نه او و نه خانم کلینتون و نه هیچ کس دیگر تصویری از این تغییر را نمیتواند ارائه دهد.
راهیابی آقای اوباما به مبارزه نهایی ریاست جمهوری و شاید حضورش در کاخ سفید یک چیز را حتماً عوض میکند و آن تصویر آمریکای امروز است. او سخنرانی چیرهدست، حاضرجواب، زیرک و درخور توجه است. کمتر در برابر روزنامهنویسهای کارکشته درمیماند اما آیا این برای آن که اساس تشکیلات امروز آمریکا را که ناشی از گسترش تواناییهای ظاهری است حل کند، کافی است؟
روز چهارشنبه، بعد از اعلام پیروزی اوباما یعنی به دست آوردن اکثریت نمایندگان لازم جهت شرکت در مجمع عمومی حزب که در ماه اوت در «دنور» کلرادو تشکیل خواهد شد، خانم کلینتون از قبول انصراف ادامۀ مبارزه، سر باززد اما این قبول را روز شنبه همین هفته بهاطلاع همگان رساند. با این شرط که هجده میلیون تن که به او رأی دادهاند در محاسبات حزبی بهحساب آیند. اکثر طرفداران خانم کلینتون از او خواستهاند که معاونت رئیس جمهور احتمالی دموکرات را بپذیرد تا به این ترتیب، از آمریکا چهرۀ تازهای به جهان ارائه شود. یک رنگینپوست رئیس جمهور و یک زن معاون رئیس جمهور.
خانم کلینتون این حرف را نه با لبخند که با سر تکاندادنی شنیده است اما طرفداران آقای اوباما بههیچوجه موافق نیستند که او بانوی اول پیشین آمریکا را به همکاری برگزیند.
کارشناسان امور سیاسی و حزبی معتقدند که تندرویهای اولیه خانم کلینتون در مبارزات انتخاباتی بهسود قدم برداشتنهای حسابشده، محتاطانه و آگاهانۀ آقای اوباما تمام شد. آنان همچنین میگویند که حضور پررنگ آقای بیلکلینتون با آنکه محبوبترین رئیس جمهور پیشین آمریکا در افکار عمومی است، چندان به مذاق رأی دهندگان دموکرات خوش نیامده است و آنان این حضور را نوعی ادامۀ تفکر کلینتون در کل سیاست حزب دموکرات تلقی کردهاند.
از سوی دیگر، در طرف مقابل آقای اوباما «جان مککین» سرباز سناتور قرار دارد که در هفتاد و دو سالگی حزب جمهوریخواه را نمایندگی میکند. او از افراطیون دست راستی و نومحافظهکاران حاکم همواره فاصله گرفته است. از سابقهای شرافتمندانه در خدمت به آمریکا برخوردار است. اما در هر حال جزء جمهوریخواهان بهحساب میآید. مخالف ترک بلاقید و شرط عراق است. کاری که عقل سلیم هم با آن موافقت دارد و با اینهمه نمیتوان او را بدون یک تیم قوی و کارآمد رئیس جمهوری برنده و قاطع دانست. بهویژه آن که تجربههای سیاسیاش چندان در خور اعتنا نیست.
در حال حاضر نکتۀ دیگری که باید خوانندگان یادداشتها بدان توجه داشته باشند این است که خانم کلینتون بازی را در حالی باخت که برندۀ اول ایالات معتبر مانند نیویورک و کالیفرنیا بود همچنانکه او در شبه ایالت پورتوریکو که اسپانیاییزبان هستند، اکثریت را بهدست آورد. مشکل ابطال اولیه آراء دو ایالت میشیگان و فلوریدا نیز در کار انتخاب خانم کلینتون مؤثر بود.
از جهت انتخاب معاون رئیس جمهوری در صورتی که میان اوباما و کلینتون توافقی صورت نگیرد، صاحبنظران بر این عقیدهاند که اوباما ممکن است به یک اقدام غیرمنتظره دست بزند و فرضاً فرماندار ایالت پنسیلوانیا را که یهودی است و یا ژنرال «وسلی کلارک» را که یک نظامی روشنفکر است، برگزیند. عدهای حتی از این پیشتر رفته و میگویند او ممکن است با زرنگی، یک جمهوریخواه متعادل را بهسوی خود جلب کند و به این طریق ضربهای به جمهوریخواهان وارد آورد. البته تاریخ انتخابات آمریکا نشان داده است که انتخاب معاون از سوی نامزدئ ریاست جمهوری تأثیر چندانی در آراء نهایی روز رأیگیری ندارد و فقط یک بار «جان اف.کندی» با انتخاب «لیندون جانسون» توانست ایالت سخت تکزاس را زیر نگین بیاورد.
بههر صورت آقای اوباما آماده است تا به مجمع عمومی حزب برود و تأییدیه نهایی را بگیرد و مبارزه را آغاز کند.
و من در پایان این گزارش ـ تفسیر بار دیگر یادآور میشوم که چندی پیش نوشتم که من به آقای اوباما رأی نمیدهم چون مقصود او را از «تغییر» هنوز نفهمیدهام. و حال آن مارگزیدهای را دارم که از ریسمان سیاه و سفید میترسد. مگر نه آنکه «آقای» ما هم برای تغییر، اول در ماه چهره نمود و بعد روی پشت بام مدرسۀ رفاه ظاهر شد؟ تغییر را وقتی میتوان پذیرفت و باورکرد که «مانیفست» دقیق، کلمه به کلمه قابل فهم و دور از رؤیاپروری در برابر ما باشد.
فراتر از این، آنکه نیویورک تایمز در سرمقاله اساسی روز پنجشنبه 5 مه خود ضمن اعتراف ضمنی به شکست این روزنامه که در تمام مدت از خانم کلینتون حمایت میکرد خبر داد که خانم کلینتون روز شنبه طی یک «راهپیمایی» حزبی و ملی، حمایت خود را از آقای اوباما اعلام خواهد کرد و این بنده علاوه بر این که از «تغییر» وحشت دارد، از راهپیمایی بیشتر از هر حرکتی میترسد.
من اینجا بودم که در قیطریه نماز عید فطر را خواندند و نمازخوانان بیوضو و بیتطهیر برای هدف تغییر مطهر به طرف تهران راهپیمایی کردند و شهید اول، مطهری، گرگوشه «آقا» در صف اول راهپیمایان بود. خدا رحمتش کند که در «زن روز» کیهان مقاله مینوشت و به من در پارکینگ روزنامه میفرمود برای رسیدن به «هدف» باید از همۀ «وسایل» استفاده کرد و نمیدانست که خود وسیلۀ «هدف» خواهد شد.
هنر دست بالا را گرفتن
توماس فریدمن؛ نیویورک تایمز ـ یکشنبه اول ژوئن
آقای باراک اوباما درباره سیاست خارجی خود اظهار داشته است که آماده است با دشمنان آمریکا مانند ایران وارد گفتگو شود. آخرین توضیح روشنگر او در این زمینه آن است که بین «آمادگی» و «پیششرط گذاشتن» تفاوت هست و برای نشستن با مخالفان و بچههای شرور باید «آماده» مذاکره بود نه آن که پیششرط گذاشت.
حقیقت آن است که آقای اوباما حق دارد با همه مخالفان آمریکا به شرط آن که منافع آمریکا محفوظ بماند و قدمی به جلو برداشته شود به مذاکره بنشیند. تیم بوش با لیبی در مورد مسأله اتمی این کشور در حالی وارد مذاکره شد که لیبی رسماً مسؤولیت انفجار پرواز شماره 103 پانآمریکن را در لاکربی به گردن گرفته بود. مذاکرات با لیبی با موفقیت بهنفع آمریکا تمام شد زیرا در آن زمان آمریکا در آغاز حمله به عراق بود و در منطقه دست بالا را داشت و از موضع قدرت صحبت میکرد.
آقای اوباما در شرایطی میتواند صحبت از مذاکره بکند که پیش از آن وسایل لازم را فراهم کرده باشد و از موضع قدرت سر میز مذاکره بنشیند. این، آن کاری است که ما لازم داریم.
امتناع آقای بوش از مذاکره با ایران طبیعی بهنظر میرسد زیرا آمریکا بهقدری موقعیت خود را در خاور میانه از دست داده است و در مورد مسائل مربوط به انرژی دچار چنان سردرگمی است که مذاکره با ایران به جایی نمیرسد و عمری کوتاه خواهد داشت. چرا؟ زیرا که ما در حال حاضر در منطقه دست بالا را نداریم. علت هم روشن است.
متحدان ما با ما یکدل نیستند، جایگزینی برای انرژی نفتی نداریم، در داخل مملکت همصدا نیستیم و نیز نیرویی که بترسانیم در اختیارمان قرار ندارد و نمیتوانیم بهاین دلایل مذاکرات دیپلماتیک را پیش ببریم. همچنانکه بارها نوشتهام وقتی باید صحبت کرد که دست بالا را داشته باشیم. در غیر این صورت اول باید دنبال راهی رفت که دست بالا را به ما بدهد و قدرت را به ما بازگرداند بعد برویم سر میز مذاکره.
در حال حاضر «ایران و رفقا» ـ حزبالله، حماس و سوریه ـ از یک استراتژی خاص استفاده میکنند که به آنها مجال میدهد دست بالا را داشته باشند و رئیس جمهوری بعدی آمریکا اولین کارش باید این باشد که چگونه با «ایران و رفقا» مقابله کند. استراتژی «ایران و رفقا» بر پنج اصل استوار است:
اصل اول ـ اینان همواره در صدد کنترل داشتن بدون مسؤولیت هستند. در لبنان، غزه و عراق «ایران و رفقا» صاحب حق «وتو» در سیاست هستند بدون این که رسماً مسؤولیتی دربارۀ این حق به گردن بگیرند. متحدان آمریکا برعکس سعی دارند که مسؤولیت بدون کنترل را برعهده داشته باشند.
اصل دوم ـ «ایران و رفقا» سعی دارند در همان حال که برای کسب مقامات دولتی فعالیت میکنند، اسلحه هم در اختیار داشته باشند. در لبنان، غزه و عراق مخالفان آمریکا هم در دولت عضو هستند و هم هر کدام مردان مسلح خویش را دارند.
اصل سوم ـ «ایران و رفقا» از بمبگذاری و سوء قصد علیه هر کس که بر سر راهشان قرار دارد ابایی ندارند. در لبنان نیروهای طرفدار سوریه مظنونین طراز اول کشتار روزنامهنگاران و آن دسته از نمایندگان مجلساند که مخالف سوریه بهحساب میآیند. یک سوء قصد به یک مقام عالیرتبه عراقی میتواند به افسانه برتری نیروهای آمریکایی خاتمه دهد.
اصل چهارم ـ استفاده آزادانه و مجانی از اینترنت کار دیگر «ایران و رفقا» است که با آن پول جمع میکنند، قشر فعال برمیگزینند و عملیات خود را سر و سامان میدهند.
اصل پنجم ـ کافی است که شما خود را مخالف و دشمن اسرائیل و آمریکا معرفی کنید تا هرگونه مخالفتی با شما با برچسب نوکری اسرائیل و آمریکا روبرو شود و در این راه کسی به این کاری ندارد که شما چقدر در کارتان ناموفقید. همینقدر که مخالف اسرائیل و آمریکا باشید برای توفیق و محبوبیت شما کفایت میکند.
سؤال این است که آیا اعراب نزدیک به آمریکا یک استراتژی برای دست بالاتر داشتن دارند یا نه؟ من اخیراًَ از خواندن کتابی بهنام «اعراب میانه» نوشتۀ مروان معاشر وزیر خارجه پیشین اردن فارغ شدهام. مردان سیاسی عرب معمولا دربارۀ گذشتۀ کاری خود سکوت میکنند. اما این آقای معاشر با صراحت و قدرت درباره مردان سیاسی عرب صحبت کرده است. او میگوید سیاستمردان عرب معمولا در موضع دفاعی قرار دارند زیرا همه آنها آدمهای یکبُعدی میانه و متعادل هستند.
اغلب آنها همّ و غمشان مصروف بر این بوده است که یک راه برای صلح با اسرائیل پیدا کنند بدون آن که به مسائلی که برای اعراب شهروندشان از اهمیت بیشتری برخوردار بوده است، توجه نمایند. مسائلی از قبیل حکومت و اداره مطلوب، اصلاحات سیاسی، بهبود وضع اقتصادی، حقوق زنان و بالاخره رعایت تنوعهای دینی و فرهنگی در جامعه تحت حکومت خود.
بهاعتقاد معاشر برای اعراب میانهرو اعتبار و حیثیت وقتی میسر است که مسؤولیت به گردن بگیرند. آمریکا ممکن است بتواند با استقرار صلح میان اعراب و اسرائیل به میانهروهای عرب بختی بدهد اما باز بهاعتقاد مروان معاشر این در دست مردان سیاسی عرب است که آینده را شکل بدهند و با مشارکت مردم در برابر جبهههای تندرو به ثبات واقعی برسند.
در این اواخر نشانههای امیدوارکنندهای از رویگردانی مردم از افراطیون در عراق، لبنان و ساحل شرقی اردن به چشم میخورد. این تحول در خور تأمل و نظاره است اما در عین حال قسمت شکننده و قابل عوض شدن است. قدرت آمریکا و دست بالا داشتن ما تا زمانی که متحدان عرب ما در منطقه یک استراتژی درست برای حکومت و جلب توجه مردم نداشته باشند به جایی نخواهد رسید و در برابر افراطیون دست بالا را نخواهد داشت.
اکنون امید ما بر این است که با پایان یافتن جار و جنجال فصل پیش از انتخابات نهایی، اردوگاههای آقایان مککین و اوباما از این که خیال دارند با دشمنان آمریکا صحبت کنند یا نه، دست بردارند و توجه خود را معطوف این کنند که چگونه ما و دوستان ما میتوانیم مهره برنده بیشتری که هم اکنون در اختیارمان نیست در اختیار داشته باشیم و بعد سر میز مذاکره حاضر شویم.
خواندنیها را یاری دهید
از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .
خواندنیها را مشترک شوید
اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود