خواندنیها - Khandaniha - تصویر دیگری از فردا

• پنج شنبه ۲۳ خرداد ۱۳۸۷ - ۱۲ ژوئن ۲۰۰۸    » لینک مستقیم    چاپ کنید

تصویر دیگری از فردا

صدرالدین الهی صدرالدین الهی
«فردا» در شعر فارسی معنایی دوپهلو دارد. از یک سو این واژه بازگوکنندۀ امید، روشنایی و برآمدن آرزوست واز دیگر سو نشانه‌ای از ابهام، ناپایداری و دلهره است.باورکنندگان فردا در انتظار آن که روز بهتری فراخواهد رسید به او چشم دوخته‌اند و منکران آن معتقدند که امروز و «دم» را باید دریافت و به فردا فکر نکرد.شاید این دو بیتی که در زیر می‌خوانید اولین شعر فارسی در تمجید از فردا و امیدهای وابسته به آن باشد. شعر از شاعری است که در آغاز طلوع شعر فارسی می‌زیسته و اطلاع چندانی از احوال او در دست نیست. اما وی همانند آن آغازگران، از شعر به‌عنوان ابزار بیان عقیده ـ و نه احساس، به‌خوبی استفاده کرده است.

نام او را استاد ذبیح‌الله صفا «ایلاقی» ثبت کرده است و به‌اعتبار لباب‌الالباب عوفی نوشته است «ترکی کشی ایلاقی». در این یادداشت من دو بیت او را می‌آورم در ستایش و دل بستن به فردا:

امروز اگر مراد تو برنایدا
فردا رسی به دولت آبا، بر
چندین هزار امید بنی آدم
طوقی شد به گردن فردا بر


به‌نظر می‌رسد در ستایش امید به فردا، زیباتر از این نمی‌توان گفت و زیباتر از این زبان که هزار سال بعد نیازی به معلم برای خواندن و فهم آن نیست، نمی‌توان یافت.
فردا اما تصویر دیگری هم در ذهن متعارف ما دارد و آن همانا بی‌اعتباری و ناپایداری و چهرۀ مجهول آینده است. شاعران بسیاری فردا را نیامدۀ مجهول می‌دانند و اندیشیدن به آن را بی‌فایده. آنان دیروز را رفتۀ دیده و فردا را نیامدۀ ناشناخته می‌دانند و بر بهره بردن از «حال» اصرار می ورزند چونان خیام:

از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن
فردا که نیامده است فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن
حالی خوش باش و عمر بر باد مکن


و یا شیخ اجل که دامن امروز را به‌خاطر فردا از کف نمی‌نهد و حریف را به خلوت می‌برد که:

بیا تا یک زمان امروز خوش باشیم در خلوت
که در عالم نمی‌داند کسی احوال فردا را


و یا دلهرۀ این که اگر امروز کام دل از روزگار برنگیریم فردا چه خواهد شد و توصیۀ خواجه که:

ای دل ار عشرت امروز به‌فردا فکنی
مایۀ نقد بقا را که ضمان خواهد شد


این همه گفته آمد تا بهانه‌ای برای چاپ شعر تازۀ خانم سیمین بهبهانی فراهم آید. شعر «فردا» از سیمین نگاهی دیگر به‌زبانی دیگر به فرداست. که شاعر می‌خواهد با سنگی به پیش پایش افکندن او را از همتازی و پیشتازی بر خود وادارد و خود از فردا پیشی بگیرد.


فردا!
شعری تازه از: سیمین بهبهانی


فردا همیشه می‌تازد
یک روزِ پیش‌تر از من
من می دَوَم به دنبالش
او می‌کند حذر از من

«فردا» چگونه معنایی‌ست؟
تا می‌رسم به او رفته‌ست
یعنی: شده‌ست «پس‌فردا»
پنهان و بی‌خبر از من

«دیروز» را و «فردا» را
«امروز» حدّ فاصل نیست
یعنی که: حال می‌گیرد
این «حالِ» در بدر از من.

ابری که زهر می‌بارد
در خاطرم گذر دارد
آرام و خواب می‌دُزدد
هر شام و هر سحر از من

دل شور می‌زند دائم
«آینده» چون هیولایی
تصویر چنگ و دندانش
خون می‌کند جگر از من

آفاق شرق خونین شد
کو چاره تا به‌کار آرم
دیوانه شد، گریزان شد
این عقلِ چاره‌گر از من

این نخلِ خشکِ خواری‌زاد
فوّارۀ طلایی نیست
هر صبحدم چه می‌خواهد
جز این دو چشم تر از من؟

«فردا» هرآنچه بادا باد
تا کی برآورم فریاد
عمری پدر درآورده
فردای بی‌پدر از من

باشد! ولیک بی‌تردید
فردا که بردَمَد خورشید
در کارِ چاره خواهی دید
هنگامه‌ای دگر از من:

سنگی ز دل توانم ساخت
خواهم به پای او انداخت
فردا دگر نخواهد تاخت
یک گام پیش‌تر از من!
اسفند 86
 
 
خواندنیها را یاری دهید

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .
 
خواندنیها را مشترک شوید
اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود