خواندنیها - Khandaniha - شعر خمینی و دیدار او با نادر نادرپور

• دوشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۸۷ - ۹ ژوئن ۲۰۰۸    » لینک مستقیم    چاپ کنید

شعر خمینی و دیدار او با نادر نادرپور

نادر نادرپور صدرالدین الهی
استفتاء: آیا خمینی شاعر بود؟
آقای عبدالهی (با همین املا) از انگلیس فاکسی برای این بنده فرستاده‌اند. از آنجا که سؤالشان مستلزم ثبت یک خاطرۀ تاریخی است لاجرم ابتدا فاکس را با حذف تعارفات چاپ می‌کنم.

«مدتی است که مطلبی ذهنم را مشغول کرده و به‌نظرم، نظر شما می‌تواند راهگشا باشد و اگر مناسب دیدید آن را مطرح کنید شاید افراد دیگری را نیز راهنما باشد.مطلب راجع به احاطۀ آقای خمینی به ادبیات فارسی است. چون ایشان در سخنرانی‌ها بسیار عامیانه صحبت می‌کرد و همین باعث تمسخر و ریشخند عده‌ای می‌شد. ولی شادروان نادرپور نقل کرده بود که شبی به‌اتفاق همکلاسیش (آقای ثقفی) برادر خانم خمینی، در قم ساعتها با آقای خمینی راجع به ادبیات بحث داشته‌اند و احتمالا آقای نادرپور با شما در این زمینه صحبت کرده‌اند.

ثانیاً اشعار آقای خمینی را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ و اگر آنطور که عده‌ای می‌گویند منتسب به استاد شهریار باشد چگونه است که کلمۀ اول بعضی ابیات (فاطی) نام خانم سید احمد خمینی است و شما که با سبک شعر شهریار آشنا هستید آن را چگونه می‌بینید.آخرین مطلب نیز نقل قولی از مهندس بازرگان است که مطرح کرد که آقای خمینی با ما با یک زبان دیگری صحبت می‌کند به‌غیر از زبانی که با مردم عادی.
با تشکر ـ عبدالهی از انگلیس


جواب: بله، خمینی شعر هم می‌گفت اما...
در جواب آقای عبدالهی باید اول این خاطرۀ شادروان نادرپور را که شخصاً برای من با دقتی که خاص خود او بود نقل کرده است و احتمالاً برای کسانی دیگر هم گفته و آقای عبدالهی از آن راه شنیده است، بیاورم. نادرپور می‌گفت:

من با رضا ثقفی برادر همسر آقای خمینی از سالهای دور دوست بودم و ثقفی مرد ملای درس‌خوانده‌ای بود. در حدود سالهای چهل که سر و صدای خمینی در قم بلند شد من به‌اعتبار این که خمینی دارای افکار مخصوص به خود است و از نظر اسلامی تندرو به‌نظر می‌رسید به ثقفی ایراد می‌گرفتم که این شوهر همشیرۀ تو چه می‌گوید؟ یک دفعه وقتی کارم با او به جرّ و بحث جدی کشید. ثقفی به من گفت چه عیبی دارد که او را از نزدیک ببینی و حرفهایش را بشنوی. من موافقت کردم و به‌اتفاق او به قم به دیدن خمینی رفتیم. محل ملاقات، مَدرَس خمینی بود و نه خانۀ او. به این معنی که مدرس مانند همه اماکن مشابه، حجره‌ای بود نسبتاً وسیع و نسبتاً نیمه‌تاریک در صحن حضرت معصومه.

ثقفی که قبلا آمدن ما را خبر داده بود مرا به داخل اتاق برد که باز هم طبق سنت حجره‌ای، مخدّه‌ای در بالای اتاق بود و متکایی چند و همین. خمینی بلند شد و تواضعی کرد و ما را به نشستن دعوت کرد. صحبت کردیم و ثقفی حرفهای مرا تکرار کرد و خمینی به‌دقت گوش کرد. جلو رویش کتابی بود نسبتاً ضخیم. با لحنی آرام و شمرده و بیانی کاملا فصیح و روشن حرف می‌زد و به اشعار متعددی استناد می‌کرد و بیشتر تکیه بر آراء فلاسفه و حکمای اسلامی داشت و نیز شواهدی از عرفان فارسی به شعر و نثر می‌آورد.

صحبت که گل انداخت کتاب را باز کرد. مثنوی مولانا بود و حکایتی از مثنوی را شروع به خواندن کرد. صحیح و با جلای تمام. در اواخر حکایت ناگهان پردۀ حجره بالا رفت و شیخکی که پیدا بود از مریدان است به درون آمد. خمینی بلافاصله مثنوی را بست و دست روی آن گذاشت و این بیت حافظ را خواند:

چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس
سر پیاله بپوشان که خرقه‌پوش آمد


و این نشان می‌داد که او با مریدان به طرز دیگری سخن می‌گوید.

نادرپور افزود:

بعد از آن اولین و آخرین ملاقات، من دیگر خمینی را ندیدم تا در تلویزیون ظاهر شد و شروع به صحبت کرد. از شنیدن طرز تکلم، جمله‌سازی و نحو کلامش دچار حیرت شدم. این، آقای خمینی سخنور، تحلیلگر، مسلط به زبان فارسی نبود. یک دهاتی عمامه‌ای بود که به زبان مردم بیسواد دهاتی حرف می‌زد و من هنوز معتقدم که خمینی از روز ظهور در انظار عام، عمداً این زبان کج و معوج و عجیب را به‌کار می‌برد تا شاید به‌قول معروف به زبان عامه صحبت کند.

این عین نقل قولی است که من از نادرپور به‌خاطر دارم. اما پیش از پاسخ‌گویی به سؤال دوم آقای عبدالهی به قسمت سوم سؤال ایشان که مربوط به بخش اول است اشاره می‌کنم. من هرگز این گفتۀ آقای بازرگان را که نویسندۀ محترم آورده است نشنیده‌ام ولی ‌شنیده‌ام که بسیاری این نقل قول را از بازرگان کرده‌اند.

و در تأئید آن باز هم استاد راستگوی به‌قول عربها «ثقه»ای برای من تعریف کرده که مرحوم شهید اول مطهری به او گفته بوده است که زبان خلوت آقای خمینی با زبان جَلوت او دوتاست. و من طبعاً به‌یاد می‌آورم خواجه را که می‌فرماید:

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند


و به‌نظر می‌رسد که کار دیگر امام در خلوت، همانا حرف زدن به زبان آدمیزاد بوده است.
اما سؤال دوم ایشان دربارۀ این که اشعار امام خمینی مال خود اوست یا شهریار ساخته و به‌نام او منتشر کرده و قضیه «فاطی» جون در شعر او هم چیست؟ به‌خاطر دارم که یک بار این بنده در همین صفحه مفصلا به کار شعر امام پرداخته‌ام. مسلماً و یقیناً اشعار امام از وجود خود او ساطع شده است و انوار تاریکش هیچ شباهتی به شعر باریک و دل‌انگیز شهریار غزل ندارد. و غزلهای دوران شوریدگی شهریار ـ و نه اشعار مذهبی او ـ از عشق ناب است ولاغیر.

نقش فاطی‌جون در شعر آقاجون
اما برای آن که قضیۀ فاطی خانم هم روشن شود باید بنویسم که مقدمه دیوان امام به‌قلم خانم فاطمه طباطبایی عیال شهید مسموم احمد خمینی در تاریخ 23 مهرماه 1368 نوشته شده و درآن فاطی خانم امام را مخاطب قرار می‌دهد و می‌نویسد:

«پدرم! تو که از حال عاشقانت آگاه بودی، تو که از جان شیفته‌ام خبر داشتی و می‌دانستی که من شیدا و بیقرار تو هستم، چگونه تنهایم گذاشتی. آخر آن که عمری را در پرتو وجود تو سپری کرده در ظلمات چگونه تواند زیست؟!»
مقدمه دیوان امام ـ ص 33

در همین مقدمه است که در تأیید حرف نادرپور، خمینی از فلسفه و حکمت تبری می‌جوید و به فاطی هم به طنز هشدار می‌دهد که:

فاطی که فنون فلسفه می‌خواند
از فلسفه فا و لام و سین می‌داند
امید من آن است که با نور خدا
خود را ز حجاب فلسفه برهاند


این مقدمه پرمعنا را باید در فرصتی یکجا چاپ کرد تا به راز بریدن خمینی از فلسفه پی برد و نیز دریافت که امام در کار شعرش، مانند، کار سیاست، ناگهان صد و هشتاد درجه تغییر جهت داده است. شعر امام شعر متوسط مقلدانه‌ای است که محصول تأمل و بازخوانی اشعار عاشقانه به ویژه «تن‌کامه‌»های شعر فارسی است و فرضاً نگاهی به شعر بلندقامت هوس‌انگیز شیخ اجل در غزل:

امشب مگر به‌وقت نمی‌خواند این خروس
عشاق بس نکرده هنوز از کنار و بوس


و امام علیه‌السلام به استقبال رفته و فرموده است:

امشب که در کنار منی خفته چون عروس
زنهار تا دریغ نداری کنار و بوس
ای شب بگیر تنگ به‌بر نوعروس صبح
امشب که تنگ در بر من خفته این عروس
یارب ببند بر رخ خورشید راه صبح
در خواب کن مؤذن و در خاک کن خروس


گویا امام مثل من خیلی به شیخ ارادت داشته که می‌فرماید:

یک امشبی که با منی از راه لطف و مهر
جبران شود بقیه عمر ار بود فسوس


و یادش رفته که حضرت شیخ چه زیباتر فرموده:

ببند یک نفس ای آسمان دریچۀ صبح
بر آفتاب که امشب خوش است با قمرم


حیف که امام «هندی» است و لذت شاهی شیراز را نمی‌شناسد و خود به لفظ مبارک، آمدن از هند را می‌ستاید و می‌فرماید:

«هندی» ز هند تا به سر کویت آمده
کی دل دهد به شاهی شیراز و ملک طوس


امیدوارم آقای عبدالهی قانع شده و نیازی به خواندن آن مقالۀ مفصل این بنده دربارۀ شاعری امام نداشته باشند چون مقاله را ندارم که خدمتشان بفرستم

دیدگاههای خوانندگان

  • دوشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۷ - ۱۵ سپتامبر ۲۰۰۸  - توده ای سابق :

    باسلام احتراما خواهشمنداست از نویسنده محترم بنحوی ارتباط و یا مشابهت کلاسه این مطلب با مطالب یادداشتهای بی تاریخ که "توده ای دوست برادرشان فداییان اسلام را تروریست کردند " یکی میباشد؟
    توده ای سابق

دیدگاه خود را بیان کنید

  • نظر شما پس از بازبینی منتشر خواهد شد.
  • لطفا از کلمات نامناسب استفاده نکنید.
  • خواندنیها از انتشار نظرهائی که توهین آمیزبوده و یا حاوی کلمات زشت باشد معذور است.
  • آدرس ای- میل شما منتشر نمی شود و به نظرهای بدون آدرس توجه نخواهد شد.
  پست الکترونیکی (نمایش داده نمیشود) نام (لازم)
نظر شما

 
 
خواندنیها را یاری دهید

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .
 
خواندنیها را مشترک شوید
اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود