خواندنیها - Khandaniha - ده نگاه به جنگ امریکا در عراق

• جمعه ۳ خرداد ۱۳۸۷ - ۲۳ مه ۲۰۰۸    » لینک مستقیم    چاپ کنید

ده نگاه به جنگ امریکا در عراق

صدرالدین الهی
دکتر صدرالدین الهی 9 مقاله از اندیشمندان امریکائی را دستچین کرده و کوتاه شده ای از آنها را ارائه می دهد .در پایان ، نویسنده به نتیجه گیری می پردازد و از جمله می گوید : هنوز نمی‌دانیم آتش جنگ عراق کی خاموش خواهد شد و آیا سمندری از دل این آتش برخواهد خاست و آیا آن فلسفه بافان حقانیت اسلامی خواهند فهمید که اسلام را نباید بازیچه دست این و آن کرد و آن فلسفه بافان اسلام بخشنده بخشایشگری که باید در جان باشد نه بر لب خواهند دانست که ما در یک قدمی آتش هستیم. جهان گرسنه و خسته رویاروی این دروغزنی‌های اسلام‌بافی‌ها خواهد ایستاد و لا اله الا الله گویان بسوی خدایی خواهد شتافت که کریم است و رحیم است و عظیم.با شما هستم آقایان دکتر نصر، دکتر سروش، دکتر خاتمی، ما بر لب آتش ایستاده‌ایم پفیوزی و روضه‌خوانی دیگر خریداری ندارد.ریش این نوع اسلام مثل ریش شما در آمده. به جای بنده تن بودن،باید بندۀ حق بود!

اشاره - می‌خواستم یادداشتهای این هفته را همچنانکه وعده داده بودم به چهلمین سالگرد جنبش دانشجویی ماه مه 1968 فرانسه اختصاص بدهم. اما در هفته گذشته موضوع اول مطبوعات آمریکا آغاز ششمین سال جنگ عراق بود و بررسی پنج‌سال جنگ خونین در این کشور کوچک خاور میانه‌ای که هنوز هم پایانی بر آن متصور نیست. روز یکشنبه 4 ماه مه، هفته‌نامه «نیویورک‌تایمز» صفحه آخر خود را به بحث درباره این موضوع اختصاص داد و نُه تن از کارشناسان و دست‌اندرکاران جنگ عراق در این باره مطالبی نوشتند.

دریغم آمد که حد اقل خلاصه‌ای از این نُه اظهار نظر خود آمریکائیان را در این زمینه از نظر شما نگذرانم و جنگی را که به نوشتۀ همین نیویورک‌تایمز در هر ثانیه 5000 دلار برای آمریکا تمام می‌شود از نگاه کارشناسان آمریکایی برایتان بازگو نکنم. همچنانکه در پایان به یک نتیجه‌گیری کلی از وضع این جنگ گران قیمت پنج ساله نپردازم.



جرج بوش در انستیتوی "امریکن اینترپرایز" سخن می گوید

توضیح :از 9 مقاله‌ای که در این صفحه آمده است سه مقاله را محققان American Enterprise Institute که با علامت اختصاری A.E.I از آن یاد کرده‌ایم نوشته‌اند. در برگردان نام و به اصطلاح امروزی‌ها برابرنهاد این ترکیب اسمی دچار مشکل شدیم چون که این موسسه یا انجمن یکی از قدیمی‌ترین سازمان‌های علمی ـ سیاسی محافظه‌کاران در آمریکاست و «خمرۀ تفکر» که امروزه معروف همگان است توسط این انجمن بوجود آمده است.

انجمنی که محافظه‌کاران ودست راستی‌های آمریکا پس از شکست انتخابات ریاست جمهوری 1964 سناتور بری گلد‌واتر در برابر لیندون جانسون درست کرده‌اند تا با خطر لیبرالیسم مواجهه کرده باشند. به این جهت بسیاری از برنامه‌ریزی‌های محافظه‌کاران و نومحافظه‌کاران محصول مطالعات پژوهشگران این انجمن است که الزاماً همیشه موفقیت‌آمیز هم نبوده است. اما در هر حال این تشکیلات کسانی را به کار می‌گیرد که در حرفه خود و در زمینه کار خویش دارای تخصص بالا از یکسو و قابلیت عرضۀ فکر از دیگر سو هستند و غالبا نیز میلی به کرسی و صندلی ندارند و ای بسا که اوقات بازنشستگی خود را به این کار اختصاص می‌دهند.

اصطلاحاتی نظیر «انجمن کارفرمایان آمریکا»، «انجمن مطالعات بازرگانی آمریکا» را دوستان صاحب نظر پیشنهاد کردند اما این مصطلحات با کلمه فرنگی Enterprise که یک واژه چند معنایی است برآورنده مقصود نبود. در آخرین لحظه حتی واژۀ «کاراندیش» به ذهن این بنده رسید که شاید به مقصود اصلی مؤسس این بنیاد نزدیک‌تر باشد و فرضاً اصطلاح «انجمن کاراندیشی آمریکا» مقصود را بهتر برساند. با اینهمه ترجیح دادم که نام تلخیص شدۀ فرنگی را در مقابل اسم نویسنده مقاله بگذارم به امید آنکه صاحب نظری ترکیب مطلوب را بیابد و این بنده اندک مایه را وامدار خویش سازد


(1)
ثروت عراق را از میان نبرید

از: فریدریک کاگن، محقق A.E.I.
راه حل مسأله عراق این است که از طریق امن‌سازی عراق که من از طراحان اولیۀ آن بوده‌ام تحقق واقعی پیداکند و مرکز عراق به‌ثبات مطلوب دست یابد و موفق شود تلاش همبستگی ملی را به‌ثمر برساند.
توفیق در این راه بسته به آن است که ما سیاست آرام‌سازی را ادامه دهیم و استراتژی خود را بر اساس آن که عراق بتواند به یک ساخت و بافت دموکراتیک جهت انتخابات پارلمانی پایان سال 2009 دست یابد، محکم و مستقر سازیم.
در این راه فقط یک مانع وجود دارد که ما باید از آن احتراز کنیم و آن مطلبی است که بعضی از اعضای کنگره پیش کشیده‌اند. آنها هزینۀ جنگ را مطرح ساخته‌اند و معتقدند که دولت عراق باید هزینه‌های جنگی را که ما برای سرکوب دشمن پرداخته و می‌پردازیم، به‌عنوان شریک متقبل شود.
درست است که جنگ عراق سخت گران‌قیمت است (بعضی‌ها هزینه‌های آن را تا به امروز به سه تریلیون دلار تخمین زده‌اند) و البته آرزو و میل به کاستن این هزینه‌ها منطقی است. عراق درآمد سرشاری از نفت خود دارد و ما باید دولت عراق را تشویق کنیم که پول و درآمد نفتی خود را صرف بازسازی مجدد مملکت تا حد ممکن و مقدور بنماید.
اما در این میان یک نکتۀ ظریف هست که شائبه امپریالیزم را تقویت می‌کند و آن این که گفته می‌شود عراق باید از درآمد نفت خود هزینه‌های آمریکا را بپردازد. این موضوع درست این فکر را به ذهن می‌آورد که آمریکا به شیوۀ مزدوران حرفه‌ای دست به جنگ با عراق زده است و حال می‌خواهد مزد زحمت خود را از محل درآمد نفت این مملکت دریافت دارد.
اگر این فکر رونق بگیرد و ما دنبال حق و حقوق نیروهای نظامی خود در عراق برویم، کنگره بزرگترین لطمه را به تصویر ما در جهان خواهد زد. مخصوصاً این لطمه در ممالک مسلمان بیش از هر جای دیگر محسوس خواهد بود. باید این فکر را در نزد مردم دنیا جا انداخت که آمریکا به‌خاطر استفادۀ مالی دست به جنگ نزده است. ما نباید چهره‌ای استفاده‌جو و فرصت‌طلب و جنگ‌طلب از خود به جهانیان نشان بدهیم.

(2)
همسایه‌ها بر سر میز

از: پل دمی دیتون، ژنرال بازنشسته و مسؤول تربیت نظامیان عراقی از 2003 تا 2004

ارتش به رئیس جمهوری بوش این بخت و فرصت را داد که استفاده‌ای از موقعیت عراق بنماید. من متأسفم که او باعث شکست نظامیان خود شده و همچنان به خطاهای استراتژیک خویش ادامه می‌دهد. او نتوانسته است برای ملت ما توفیق‌های بزرگ اقتصادی و سیاسی به‌دست آورد. قرار بود که سازمانها و گروههای وزارت خارجه کمکهای پزشکی، آموزشی، کشاورزی، فنی و نظامی برای عراقی‌ها به ارمغان بیاورند و وضع را در آنجا عوض کنند. اما آنها نتوانستند به این اهداف دست یابند و کسانی که دست‌اندرکار بودند جملگی بر این اعتقادند که وزارت خارجه و دولت از حمایت و کمک آنان عاجز بوده‌اند و نتوانسته‌اند قابلیت اقتصادی آمریکا را بکار بگیرند.
حال سؤال این است که در جبهه سیاسی چه باید کرد؟ به‌نظر می‌رسد که دولت باید از ریچارد هول بروک سفیر پیشین آمریکا در سازمان ملل و ژنرال وسلی‌کلارک بخواهد که آنچه را در مورد بوسنیا کردند در مورد عراق تکرار کنند. با این فرق که لازم نیست آنها این بار در دیتون یا اوهایو به مذاکره بنشینند. شاید بهترین جا در امّان پایتخت اردن باشد. جایی که من به هیلاری کلینتون هنگام اعلام پشتیبانی خود از او، اظهار داشتم.
این در معنای آن است که ما به‌طور جدی گروههای ذی‌نفع در منطقه را در این کار شرکت دهیم، ایران، اردن، کویت، عربستان سعودی، سوریه و ترکیه. ایالات متحده باید در این مورد نقش میانجی را برعهده بگیرد. بغداد هم باید شرکت کنندۀ اصلی و جدی این مذاکرات و رهبر آن باشد.
بهترین محل برای شروع این کار، شمال عراق است. باید ایران، ترکیه و سوریه را سر میز مذاکره آورد. و رهبران کُرد عراقی، مسعود بارزانی و جلال طالبانی را طرف مذاکره قرار داد. این که آمریکا اجازه دهد که تروریستهای کُرد مستقر در ترکیه از کنترل طوری خارج شوند که متحد ما ترکیه مجبور شود به عراق حمله کند واقعاً مسخره است. آمریکا از نظر اقتصادی، نظامی و دیپلماتیک قادر است که رهبری مذاکرات را در منطقه به‌دست گیرد. اما ما متأسفانه قابلیت ارائه فکری این کار را نداشته‌ایم. امیدوارم که رئیس جمهوری آینده این قابلیت را داشته باشد و دلش هم بخواهد که این کار را انجام دهد.


(3)
بغداد بایدخرج خود را بپردازد

از: پل بر‌مر سوم، فرستادۀ سابق رئیس جمهوری در عراق



پال برمر

توفیق متحدین در پیاده‌کردن استراتژی ضد شورش راه تازه‌ و اعلام‌نشده‌ای را برای اقتصاد عراق گشود. درآمد سرانه اکنون چهاربرابر سال 2003 است و تورم سیر نزولی خود را طی می‌کند. نظریابی‌ها حکایت از این دارد که صاحبان حرفه و تجار به‌طرزی باورنکردنی نسبت به آیندۀ کشور خوشبین هستند و هر روز در مملکت کار و کاسبی تازه‌ای راه می‌افتد. و این در حالی است که تولید نفت به‌سرعت به مقدار تولید پیش از جنگ بازمی‌گردد و اکنون زمان آن است که آمریکا فشار بیاورد تا عراقی‌ها درآمد نفت خود را جهت تربیت نیروهای امنیتی و حفاظتی خود و نیز بازسازی کشور خرج کنند.
پیش‌بینی می شود که درآمد نفتی امسال عراق از 60 بیلیون دلار تجاوز کند (یعنی تقریباً به سه‌برابر درآمد سال آزاد کردن عراق برسد). از بعد از سقوط صدام حسین دولتهای روی کارآمده در عراق، کارنامۀ نامطلوبی از جهت به‌کار انداختن این درآمد در جهت سازندگی و بهبود وضع داشته‌اند. در زمان حکومت متمرکز بعثی‌ها 92 درصد درآمد کشور مستقیماً زیر نظر دفاتر ریاست جمهوری خرج می‌شد. به این جهت وزارتخانه‌های عراق بخصوص وزارت دارایی این کشور قادر به توزیع درآمد مملکت در سطوح مختلف نبودند. در سال 2006 دولت مرکزی تنها 24 درصد از کل درآمد کشور را صرف هزینه‌های خود کرد. این رقم سال پیش به 63 درصد ترقی یافت اما حکومت مرکزی تا کنون از خرج بیلیونها دلار جهت تربیت نیروهای امنیتی و بازسازی کشور خودداری کرده است. آمریکا در طول این مدت هزینه‌های گرانبهای جانی و مالی را متحمل شده است تا مگر یک عراق دموکراتیک سر پا شود. اکنون با وضع اقتصادی خاصی که برای ما پیش آمده آمریکا به‌درستی حق دارد که از دولت عراق بخواهد که مبالغ بیشتر و جدی‌تری جهت تربیت نیروهای نظامی و بازسازی مملکت خرج کند.
توفیق نوری‌المالکی نخست‌وزیر در عملیات علیه شیعیان افراطی در جنوب عراق و بغداد سنی‌ها و کُردها را تشویق کرده است که به قوانین تقسیم درآمد ملی بیشتر دلبسته شوند و با آن همراهی کنند. بنابراین دولت المالکی باید قابلیت و قدرت مصرف سریع درآمد نفت عراق را برای طرحهای با فوریت داشته باشد و این طرحها را در سراسر مملکت به موقع اجرا بگذارد. در میان این طرحها مهمتر از همه این است که دولت باید مخارج تربیت نیروهای امنیتی و اقتصادی عراق را به‌عهده بگیرد. این کار مالیات‌پردازان آمریکایی را آسوده خواهد کرد و از فشار اقتصادی بر ما خواهد کاست و نشان خواهد داد که دولت مرکزی عراق درآمد ملی را به‌صورت فدرال خرج تمام کشور خواهد کرد و تمام مردم از این خدمت بهره‌ور خواهند شد.


(4)
آیا جنوب می‌تواند قوی بماند؟

از: کیت پولاک مدیر تحقیقات مرکز شابان در انستیتو بروکینگ

عملیات ضد شورش و آرام‌سازی آمریکا وضعیت را در شمال و نیمی از عراق به‌طرز در خور تحسینی بهبود بخشیده است. این سیاست می‌تواند اساس عملیات آینده در دیگر نقاط عراق باشد. با اینهمه، بسیاری از کارشناسان و در رأس همه ژنرال دیوید پترائوس فرمانده کل نیروهای متفقین در عراق به‌درستی بر این عقیده‌اند که این توفیق بسیار شکننده است.
پنج تیپ اعزامی امن‌سازی که سال پیش به عراق اعزام شده‌اند چندان در تغییر استراتژی کل اهمیتی نداشته‌اند، اما با اینهمه نمی‌توان نقش آنان را نادیده گرفت. از ماه جولای، نیروهای آمریکایی مستقر در عراق کاهش خواهد خواهد یافت و به حد و مقدار قبل بازخواهد گشت و ما باید نشان بدهیم که نیروهای مستقر در عراق قادرند با کاهش بیست و پنج درصد از کل توانایی خود، توفیق‌هایی را که به‌دست آمده حفظ کنند. با توجه به بهبود آهسته آهسته و تقریباً موفق و کیفیت‌های موجود در دولت فعلی عراق، این کاستن از نیروهای ما در منطقه یک ریسک در خور توجه را در بر دارد.
مشکل در جنوب عراق است. این نکته را حوادث اخیر به‌خوبی تصویر می‌کند. به‌لطف بیعرضگی نیروهای متحدین در این نقطه، جنوب عراق طی سالهای اخیر، صحنۀ نبردهای گروههای متفاوت شیعی بوده است. بیرون رفتن نیروهای بریتانیا از بصره و تغییرات سیاسی در ساختار دولتی بغداد جهت سرکوب نیروهای شیعی که موجودیت آنها را به‌شدت تهدید می‌کند پیچیدگی و دعوا را در این منطقه از عراق شدت بخشیده است.
چنانچه وخامت اوضاع در جنوب ادامه یابد، معلوم نیست که در صورت سقوط جنوب به دست نیروهای شیعی، مرکز و شمال عراق بتواند موجودیت نسبتاً امن فعلی خود را حفظ کند.
از سوی دیگر، برخلاف آنچه فرماندهان آمریکایی امیدوارند و تصور می‌کنند، هیچ دلیلی در دست نیست که نیروهای عراقی بتوانند از پس ناامنی‌های ناشی از توسعه فتنۀ در جنوب برآیند. افزایش تعداد واحدهای نظامی عراق در شمال، دلیل کافی برای آن نیست که این واحدهای عراقی قادر باشند به‌تنهایی مناطق جنوبی و حتی شمالی را به‌‌راحتی آرام سازند.
بنابراین تنها چاره دولت بوش در هشت ماه باقیمانده از حکومتش این است که در عین کاستن یک چهارم از نیروهای مستقر در عراق، در حفظ دستاورد شمال بکوشد و رفتار جدی‌تر و قاطع‌تری در برابر جنوب اتخاذ کند و حتی نیمی از نیروهای خود را در این منطقه مستقر سازد.

(5)
پناهندگان را به‌یاد داشته باشید

از: آن‌ماری اسلوتر، رئیس مدرسه روابط بین‌المللی وودرو ویلسون ـ پرینستون

توجیه این که چگونه می‌توان از نظر سیاسی به بهترین نتایج در عراق دست یافت به‌ظاهر آسان است. اما وظیفه ملی و وجدانی ما به‌عنوان یک ملت این است که خود را برای روزهای بدتر آماده کنیم در حالی که به بهبود دل بسته‌ایم.
آنچه ما می‌خواهیم، استقرار یک نظام صلح‌آمیز سیاسی بعد از خروج ما از این کشور است. اما آنچه ممکن است به‌دست ما بیاید احتمال درگیریهای محلی و منطقه‌ای است. در حالی که به توافق‌هایی رسیده‌ایم اما پایۀ توافق‌ها محکم نیست زیرا اساس آنها را درست نگذاشته‌ایم. پیش آمدن وضع بدتر که نسل‌کشی‌های قبیله‌ای، به قدرت رسیدن جنگبارگان و امکان تجزیه ایالات عراق جزئی از آن است را نمی‌توان از کل آیندۀ عراق جدا دانست.
قرار دادن این تصاویر در پیش چشم، حاکی از بدبینی نیست بلکه حکایت از احتیاط برای آینده دارد. و عده‌ای از ما که با جنگ مخالف نیستند، تعهدی سنگینتر بر گردنشان است. ما باید از عراقی‌هایی که به وعدۀ ما و به‌خیال ایجاد کشوری که ما به آنها قول داده بودیم اعتماد کردند، حمایت و حفاظت کنیم، از هم اکنون به فکر افزایش سهمیه مهاجران باشیم و مترجمان و دیگر کسانی را که با ما همراه و همکار بوده‌اند مطمئن سازیم که در صورت تزلزل اوضاع و امکان آشفتگی، به آنها پناه خواهیم داد و به‌مجرد ورود به آمریکا آنان را خواهیم پذیرفت. ما باید این فکر را با متفقین خود و دیگر کشورهای منطقه در میان بگذاریم و از آنها هم بخواهیم که چنین کنند.
ما باید به‌فکر راه عبور مطمئن برای پناهندگانی باشیم که احتمالا از بغداد و نقاط دیگر، کشور خود را ترک می‌کنند و باید با کشورهای منطقه مانند ایران و سوریه در این باره یعنی پذیرش موقت این پناهندگان وارد مذاکره شویم.
همچنانکه ژنرال دیوید پترائوس تذکر داده است ما باید برای به‌وجود آوردن یک توافق سیاسی پایدار، وقت صرف کنیم. البته در نهایت این با رهبران عراق است که بتوانند برای نجات کشور خود به توافق برسند؛ ما نمی‌توانیم آنها را از دست خودشان حفظ کنیم؛ اما می‌توانیم کاری کنیم که میلیونها عراقی که قصد ترک کشورشان را دارند آواره و سرگشته نشوند.

(6)
اصلاح خطای گذشته

از: نیتانیل نیک ـ یک افسر توپخانۀ تفنگداران دریایی در عراق و افغانستان و محقق در مرکز تحقیق برای امنیت نوین در آمریکا

در حالی که هنوز هشت ماه به پایان دوران ریاست جمهوری آقای بوش باقی است او قدرت و توانایی آن را دارد که برای جانشین آینده خود در عراق طرح و شکل مورد قبولی را طراحی و پی‌ریزی کند. این طرح می‌تواند متکی بر کوشش‌های در خور تقدیر ژنرال دیوید پترائوس و دیگر همکاران او باشد و اساس آن بر این قرار داده شود که از خشونتها کاسته گردد و عملیات آرام‌سازی دنبال شود و کوشش‌های همزیستی و کنار آمدن گروهها و فرقه‌های عراقی به نتیجه برسد.
قدم اول و مهم در این راه بازگرداندن سنّی‌ها به داخل ارتش عراق است که هم اکنون در تحت تسلط نظامیان شیعی قرار داد و شیعیان عملا کار انتظامات و امنیت مملکت را در اختیار دارند. بسیاری از نظامیان سنی که اکنون باید نظم و امنیت استانهای سنی نشین را مرهون تجربه و سابقه آنها دانست و به ویژه در ایالت انبار در خدمت ارتش عراق کار می‌کنند و کارشان موثر و مفید بوده است، نظامیانی هستند که آمریکائی‌ها در حمله سال 2003 به طرز احمقانه‌ای آنها را کنار گذاشتند. در سرزمینی که امکان کار پیدا کردن بخت جهت موفقیت در جریان ناآرامی‌ها برای ما بسیار اندک است ما باید از تجربه نظامیان سنی در ایالت انبار پند بگیریم و کار غلط گذشته را درست کنیم.
فایده این دوباره به خدمت برگرداندن نظامیان رژیم سابق این است که به گروههای دیگر عراقی این امکان و فرصت را داده‌ایم که در برابر بی‌ثباتی به میدان بیایند و ثبات مملکت را تامین کنند و در برابر دولت شیعی عراق همسایگان سنی این کشور را تشویق نمایند که در سرنوشت منطقه ناامن خود شریک شوند و بر این درد مرهمی بگذارند.
دولت بوش و آمریکا به طور دایم باید نشان بدهند که پیش از خروج نیروهای آمریکائی از عراق از هر جهت خواهان وحدت دوباره نیروهای عراقی هستند و از آن حمایت می‌کنند.

(7)
در پی یک خروج منظم و حساب شده

از:آنتونی کراسمن پژوهشگر مرکز مطالعات استراتژیک بین‌المللی

اگر آمریکا بخواهد در عراق موفق شود، اگر دولت بوش در پی آن باشد که تحویل و تحول قدرت را به رئیس جمهوری بعدی به صورت معقول و مطلوبی انجام بدهد و اگر امیدی به یک توافق کامل بین دو حزب در مورد جنگ وجود داشته باشد، باید برای قدمی به پیش برداشتن، یک طرح روشن ارائه دهیم و جزئیات آن را در دست داشته باشیم. طرح‌های خوب ممکن است ضمانت آتی نداشته باشد اما لااقل امکان انتخاب خوب را برای ما پیش می‌آورد و ما می‌توانیم به روزهای بهتری نگاه کنیم.
در طول ماههای آینده آمریکا باید نیروی خود را از پانزده تیپ رزمنده تا ماه جولای به حداکثر پنج تیپ تقلیل دهد و نقش مشاور را به جای مجری برای نیروهای مستقر قائل شود. این کار جلو از دست رفتن سربازان و جان باختن آنها را از یک سو خواهد گرفت و از سوی دیگر از هزینه جنگ که در سال 2007 در اوج نبردهای آرام سازی به سالی 12 بیلیون دلار بالغ شده بود خواهد کاست.
ما هم چنان باید هزینه‌های جاری اداره عراق را تا نیمه اول دوران ریاست جمهوری آینده به گردن خود عراقی‌ها بگذاریم. آمریکا تا کنون 9/20 بیلیون دلار صرف دوباره سازی و کمک‌های اولیه به عراق کرده است. درخواست کمک وزارت خارجه آمریکا از1/2 بیلیون دلار در سال 2007 به 960 بیلیون دلار در سال جاری و 397 بیلیون دلار برای سال 2009 بوده است. آمریکا باید تجهیزات و وسایل نظامی را که هم اکنون در عراق از آنها استفاده می‌کند به عراقی‌ها واگذار نماید زیرا هزینه برگرداندن این وسایل بسیار گران است.
در جریان امر آمریکا باید گروههای سیاسی مختلف عراق را قانع کند که به یک توافق قابل قبول سیاسی دست یابند و پس از حصول این توافق همگی برای برگذاری یک انتخابات ملی کوشش کنند. آمریکا باید به خصوص به انتخابات محلی و ایالتی که برای اکتبر 2009 پیش‌بینی شده است توجه نماید و بر آن تاکید ورزد و انتخابات ملی آخر سال 2009 را نیز در برنامه مذاکرات اصلاح روابط میان گروههای سیاسی قرار دهد.
این کار با بیرون کشیدن حساب شده نیروها و کاستن از هزینه‌های جنگی و انجام انتخابات درست و بی‌غل و غش در عراق دولت آمریکا را در راهی قرار خواهد داد که مردم آمریکا و کنگره از آن حمایت خواهند کرد و رئیس جمهور بعدی می‌تواند با اتکای به آن به کارش درکاخ سفید ادامه دهد.

(8)
زمان بریدن بند است

از:ریچارد پرل معاون وزارت دفاع ریگان و پژوهشگر انستیتوی A.E.I


ریچارد پرل

مهمترین امری که می‌تواند به عراق و ما کمک کند و خطای سرنگون کردن بی‌حساب رژیم آدمکش صدام حسین را تا حدودی جبران نماید و این است که به عراقی‌ها بفهمانیم که حالا فهمیده‌ایم که چطور باید مملکت از میان رفته و درهم شکسته را از نو بسازیم.
برخی از کمک‌های فنی ما بی‌شک موثر و مفید بوده است اما پنج سال است که ما داریم به عراقی‌ها می‌گوئیم چطور یک سیستم سیاسی و قانونی درست کنند و چطور رهبران خود را برگزینند؟ کی باید در چه پستی در چه وزارتخانه‌ای انجام وظیفه کند؟ کی باید نخست وزیرشان باشد؟ چطور باید منابع ملی خود را شناسایی کنند؟ چگونه باید اقتصاد خود را تنظیم و اداره نمایند؟ ما به شیعیان عراقی گفته‌ایم که چطور باید با کردها و سنی‌ها کنار بیایند، چگونه یک عراق مستقل باید با دنیای عرب رابطه برقرار نماید. عراق چطور باید اختلافات قومی و قبیله‌ای را حل و فصل کند، چه وقت باید به مذاکره بنشیند و چه هنگام باید وارد کارزار شده و بالاخره با چه معیاری باید پیشرفتهایش را اندازه‌گیری نماید.
کافی است. عراقی‌ها بهتر از ما می‌دانند چه باید بکنند و چه چیزهایی برایشان معنی واقعی دارد. وقتی مقامات رسمی و اعضای کنگره یا مشاوران سیاسی، امنیتی که اغلب اطلاعاتشان درباره عراق توخالی و غلط است برای عراقی‌ها سخنرانی می‌کنند و راه نشان می‌دهند من خنده‌ام می‌گیرد که ما کی‌ می‌خواهیم از خطای گذشته خود عبرت بگیریم. فکر می‌کنم زمان زمان این است که ما قطع کنیم و آنها و خود را راحت کنیم.

(9)
آئین دوست شناسی

از:دانیل پلتکا نایب رئیس بخش سیاستهای خارجی و دفاع A.E.I

از بعد از مراجعت ژنرال دیوید پترائوس به عراق بسیاری از کارهای ما روی غلتک درست افتاده است. نیروهای آمریکایی توانسته‌اند در کنار مخالفان گذشته خود در بغداد و ایالت انبار به جنگ مخالفان و گروهک‌های آشوب‌طلب بروند. و اعتبار ما در نزد نظامیان عراق افزایش یافته است.
یک نگاه دوراندیش حالا به امنیت آمریکائی‌ها و ثبات عراق می‌نگرد و می‌اندیشد. ژنرال پترائوس توانسته است که دوستان تازه‌ای در میان سنی‌هایی که منکر ما بودند برایمان دست و پا کند و گروهی را که به خود نام «فرماندهان عراق» و نیز «بیداران» داده‌اند قانع سازد که آمریکا دشمن آنها نیست. در عین حال آمریکائیان فهمیده‌اند که این سنی‌ها دیگر در فکر تسلط دوباره بر تمام شئون عراق نیستند. از سوی دیگر بسیاری از نظامیان آمریکا می‌گویند که نشانه‌هایی در دست دارند که حزب «فضیلت» که یک حزب سیاسی قوی در بصره است ممکن است به زودی علیه ایران که از آنها حمایت دائمی می‌کند سر بردارد و به صف دوستان آمریکا بپیوندد.
در این نکته شکی نیست که القاعده و ایران هر دو بیش از حد به عراقی‌های ‌پیوسته به خود فشار آورده و نظراتشان را به آنها تحمیل کرده‌اند. در این حال عملیات آرام سازی هر دو جناح سنی و شیعه را قانع کرده است که آمریکا با امکانات نظامی خود در حال حاضر قوی‌ترین قدرت حاضر است و آمریکایی‌ها هم باید متقابلاً دریابند که این محاسبه قدرت است که گروهها را به طرف آنها می‌راند.
حالا ما باید هر جا در عراق دوستی به دست می‌آوریم آن را به هیچ از دست ندهیم حتی دوستان مصلحتی هم در این زمان به کارمان می‌آیند. البته این هم درست است که به گفته بعضی از دمکراتها متحدان ما را در عراق تقریبا گروهی اجیر تشکیل می‌دهند اما نکته اینجاست که آمریکا باید در عراق از موضع قدرت برخوردار باشد و تا زمان درازی نشان بدهد صاحب این قدرت خواهد بود. و همه در همه جبهه‌ها باید بفهمند که این قدرت به حدی است که خشونت جاذبه خود را از دست داده است و دیگر کاربردی و خریداری ندارد.

(10)
ده نگاه به افق پر از آتش و دود


از مطالعه نه مقاله کوتاه شده و نیز به یاد آوردن آنچه که در طول این پنج سال در منطقه رخ داده است می‌توانیم یک جمع‌بندی کلی به اینصورت ارائه دهیم.

1- واقعه 11 سپتامبر نیویورک که در حقیقت صورت عملی‌تر انقلاب اسلامی ایران و رفتار خارج از موازین بین‌المللی جمهوری اسلامی در مورد گروگان‌گیری و رویارویی با آمریکا بود؛ از یک جهت محصول تفکر آمریکا با تز کمربند سبز بود. به این معنی که با طرح کمربند سبز آقای برژینسکی برای مقابله با توسعه کمونیسم بین‌المللی و جلوگیری از تکرار واقعه اشغال افغانستان در کشورهای نفت خیز خاورمیانه، آقای برژینسکی قدمی بسوی اسلام که به اعتقاد او و همفکرانش پادزهر عملی مقابله با کمونیسم بود؛ برداشت و در نتیجه آمریکا به تله اسلام مهاجم و جهانگشا افتاد. تقویت پایگاههای اسلامیون افغانستان و حمایت از استقرار گروهی که امروز بنام القاعده می‌شناسیم در آن روزها به خیال طراحان سیاست خارجی آمریکا سد آتشینی در برابر موج یاجوج و ماجوج سرخ بود.

2- سیاست حمایت زیر پرده از انقلاب اسلامی ایران به شرط آنکه هیچگاه به چپ و ملیون این کشور مجال دستیابی به قدرت ندهد تا هنگامی ادامه یافت که آمریکا ناگهان با گروگانگیری سفارت خود در تهران و فریاد مرگ بر آمریکا و آتش زدن پرچم خویش مواجه شد و ملاحظه کرد که حتی با کنار زدن نیروهای چپ و اعدامهای دسته جمعی چپ اندیشان، حکومت تهران با واشنگتن سریاری ندارد و فکر اسلام جهانگیر و از میان برداشتن کفار، از پس قرون دوباره زنده شده است و این فکر با باورهای با شیر اندرون شده مسلمانان درآمیخته است و در باور به صحت آن شیعه و سنی یکسان می‌اندیشند و غیرمسلمان را کافر می‌دانند و اگر مسلح باشد بر او مجازات کافر حربی را روا می‌دارند و تاملی هم نمی‌کنند.

3- ¬با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و فریاد آقای ریگان در پای دیوار برلین که: «آقای گورباچف بشکنید این دیوار را» خمره تفکر محافظه‌کاران به آرزوی دیرینه‌اش که محو یک قدرت سیاسی مهم مجهز به سلاح اتمی بود رسید. در هم ریختن اتحاد جماهیر شوروی در حقیقت جنگ سومی بود که بی سلاح و گلوله تمام شد و آمریکا پیروز از آن بدر آمد. از این زمان به بعد فکر اساسی این بود که وقتی آقای دنیا هستی چگونه باید بر آن حکمروایی کنی؟ این فکر به طرز شگفتی سرمایه‌داری را شکفته کرد و میل به تسخیر بازارهای دنیا فاتحان جنگ سوم و آقایان دنیای تک قطبی را از هر گونه اندیشیدن به عاقبت مردم گیتی بازداشت و در حقیقت اقتصاد بازار بجای خدایان مذاهب و ادیان، پروردگار جهان شد.

4- در این زمان به ناگهان تصمیم گرفته شد که اسلام راستین ناب محمدی که پا از حدود معقول و معمول خود فراتر دراز کرده و با وجود حضور ماموران نفوذی سرمایه‌داری جهانی و صاحبان ادعای «نهضت»های ملی نتوانسته بود جوابگوی توقعات سرمایه‌داری بین‌المللی باشد کمی گوشمالی داده شود. در شرق ایران هنوز جائی برای اجرای این فکر وجود نداشت اما در غرب، یک دو دوزه بازی کن طراز اول در خدمت کسانی بود که می‌توانست میگ‌های ساخت آن دنیای فروریخته را به جنگ با فانتوم‌ها و اف 16های باقی مانده در ارتش از هم پاشیده «جزیره ثبات و آرامش» وادارد. در این حال بود که به رهبر سنی اکثریت شیعه عراق گفته شدکه «بزند توی دهن این آخوند پررو» و چنان شد و آتش جنگ درگرفت و شیعیان راستین عراقی بمب و آتش بر سر شیعیان فارسی زبان ریختند و متفقاً از آن طرف هم فرزندان ایثارگر انقلاب شکوهمند روی دریای مین‌های صدام یزید دویدند و انصاف باید داد که اف‌16های ایرانی در آستانه پیروزی بودند که امام علیه‌السلام جام زهر را سرکشید.

5- مرد سبیل سیاه پرمدعا ناگهان به فکر این افتاد که جای آن مرحوم مصروع فاتح کانال سوئز را بگیرد و بشود «القائد الکبیر» و حق و حقوق سرمایه‌داری جهانی را که به او اجازه داده بود روی سر کردها بمب شیمیائی بریزد و بچه‌های کوچک آنها را جزغاله کند نپردازد.
ابله تکریتی ناگهان هوس بزرگ فرماندهی اعراب بیابانی بسرش زد و از یاد برد که نمی‌شود با شیر نفت بازی کرد. پیش از او هرکس دست به این شیر زده بود تا خود خاکستر نشده بود ولش نکرده بودند. در صحراهای نمک‌زار کویت بلایی به سر او و سربازان و افرادش آوردند که نزدیک بود کار تمام شود ولی نمی‌دانم چرا ناگهان پسر ژنرال شوارتسکف فرمانده ژاندارمری ایران را که پشت دروازه بغداد رسیده بود مانند مالک اشتر در جنگ صفین پشت خیمه معاویه بود و به امام پیغام داد که بگذار کار این ولدالزنا را تمام کنم و امام فرمود برگرد، وادار کردند که برگردد و از فتح بغداد چشم بپوشد. ظاهراً پاپا بوش بلاتشبیه بلا تشبیه فهمیده بود که باتلاق عراق چه جور جایی است و لابد برایش جمله حجاج بن یوسف را خطاب به مردم عراق که مظهر نفاق‌اند بازگفته بودند.

6- شرکتهای رنگارنگ بزرگ شدند. بزرگتر شدند و از یاد بردند که آدمهای کوچکی هستند که بزرگ شدن آنها را تحمل نمی‌توانند کرد. در این فاصله در گوشه و کنار دنیا یک مد تازه پیدا شد، مدی که مثل موی بیتل‌ها و مینی ژوپ و... به سرعت هوادار در دنیا پیدا کرد. این مد تازه «شهادت» بود. هرکس می‌خواست به نامی و آوازه‌ای دست یابد به دنبال شهادت می‌رفت. در نزد شیعیان این یک ریشه تاریخی داشت. شهادت نشانه مقاومت و سربرداشتن در برابر ظلم و ستم بود و تف به روی حاکم جابر انداختن. اما این بار این شیعه جماعت نبود و همه مسلمانان بودند که دوست داشتند از می شهادت مست شوند و شرکتهای بزرگ این را نمی‌فهمیدند. باور نمی‌کردند که آدمی را که می‌شود به صد دلار خرید حاضر می‌‌شود جان خود را به هیچ بفروشد برای اینکه به او بگویند «شهید».

7- باز هم سرمایه‌داری متوجه نبود که آن دیوار خراب شده و مردم آزاد شده‌اش اگر قرار باشد در بازار بچاپ بچاپ حضور داشته باشند بهتر از آدمهای «وال استریت» راه غارت را بلدند و باز نمی‌دانست که اژدهای خفته زرد دارد خمیازه می‌کشد تا از خواب انقلاب فرهنگی بیدار شود و با بچه‌های ساعتی یک دلار دستمزد، به ستیز با کارگران اتحادیه‌های کارگری برخیزد و نیز «لانون»، «شارل ژوردن»، «گوچی» و... همه عطر و پودرسازهای پاریسی را به التماس و تعظیم وادارد که ما از دست سندیکاهای پرتوقع و لوس و زیاده طلب خود به جان آمده‌ایم لطفاً کاری کنید که با حفظ تمامی رهنمودهای صدرمائو جنس ما ارزان تمام شود و ما بتوانیم در بازار «بخر و ببر» و «مصرف کن و دور بینداز» جایمان را از دست ندهیم. گور پدر بچه‌‌ها که گرسنه‌اند.

8 ـ باز هم عقاب بلندپرواز سرمایه‌داری به سر پروازی آمریکا متوجه نبود که اروپای پیرفرتوت از یک سو و آمریکای همیشه مستعمره دارند فکر می‌کنند که تا کی باید در تنگنای هرچه می‌فرمائیم همان است گرفتار باشند. اروپا می‌خواهد جوانگرایی کند. می‌خواهد با پول واحدش که محصول تامل در ورشکستگی بی‌دلیل است وارد معرکه مبارزه شود. اروپا دیگر آن «بله قربان چه می‌فرمائید» پیشترها نیست. و آمریکای لاتین که حالا باور کرده است می‌شود سی سالی با تحریم زندگی کرد و باقی ماند و وقتی که مناسب بود در را به روی جهان دیگر باز کرد، آدمهایی دارد که جزو لات و لوت‌های ونزوئلا و بولیویا نیستند بلکه زنانی بلند قامتِ شکنجه دیده و پدرکشته از شیلی هستند و یا کارگرانی آستین بالا زده از برزیل.

9- و ناگهان آتش این همه غرور طاووس پرگشاده مغرور از زیبایی پر رنگین و غافل از زشتی پا را از پا درانداخت. برج‌های دوقلو در آتش سوخت و همه بیاد آوردند که نمی‌شود هم چنان به غارت‌ جهانی پرداخت که مردمش از قرص نانی محرومند. بدتر از همه این بود که در لب چاههای نفت برای «آقای یگانه جهان» رجز می‌خواندند و هر چه او می‌کوشید که بگوید من صاحب «شهر ـ کشورهای» بهتری هستم که «دوبی» و «سنگاپور» نام دارد کسی به حرفش گوش نمی‌داد. همه به صورت شکم سیرهای فارغ مشتری میزهای شامپانی تف می‌انداختند و در جستجوی قهرمان بودند. و دریغا که عصر قهرمانان چونان روزگار پهلوانان سپری شده بود. پس قهرمانان باید فکر باید چاره‌ای می‌کردند. آن سبیل سیاه بدبخت را باید می‌زدند که باعث و بانی بمب‌سازی و شیمیائی کردن است و القاعده آفریده و دست نشانده اوست و خلق‌الله یکصدا فریاد می‌زند الله اکبر خمینی رهبر.

10- و حالا این مائیم و نه مقاله که خواندید، که هنوز نمی‌دانیم این آتش کی خاموش خواهد شد و آیا سمندری از دل این آتش برخواهد خاست و آیا آن فلسفه بافان حقانیت اسلامی خواهند فهمید که اسلام را نباید بازیچه دست این و آن کرد و آن فلسفه بافان اسلام بخشنده بخشایشگری که باید در جان باشد نه بر لب خواهند دانست که ما در یک قدمی آتش هستیم. جهان گرسنه و خسته رویاروی این دروغزنی‌های اسلام‌بافی‌ها خواهد ایستاد و لا اله الا الله گویان بسوی خدایی خواهد شتافت که کریم است و رحیم است و عظیم.

با شما هستم آقایان دکتر نصر، دکتر سروش، دکتر خاتمی، ما بر لب آتش ایستاده‌ایم پفیوزی و روضه‌خوانی دیگر خریداری ندارد.ریش این نوع اسلام مثل ریش شما در آمده. به جای بنده تن بودن باید بندۀ حق بود. آیا هستم؟ هستی؟ هستیم؟ هستید؟
 
 
خواندنیها را یاری دهید

از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .
 
خواندنیها را مشترک شوید
اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود