صدرالدین الهی اشاره - پنجشنبه (12 اردیبهشت) مصادف بود با اولین روز ماه مه. روز عشق و گل «موگه». میخواستم تمام یادداشتهای این هفته را اختصاص بدهم به یک ماه مه که من با آن با تمام جانم زیستم و از آن بسیار آموختم؛ مه 1968. باورنکردنی است، چهل سال پیش بود انگار چهل روز پیش. در آن سالها من نمایندۀ کیهان بودم در پاریس و درس میخواندم و جهان سخت درهم افتاده چون موی زنگی بود. دیدم یاد کردن از آن روزها شاید در هفته بعد و یا دو هفته بعد پسندیدهتر باشد. چرا که مطبوعات فرانسوی هم تازه یاد چهل سال پیش در دلشان تازه شده و چلچلیهای آن روزگاران به یادشان آمده است. بعضی از گزارشهای کیهان آن سالها را که خوشبختانه اینجاست، دارم روبراه میکنم که شاید تصویر سال 68 را در 2008 بهتر بتوانم بهدست شما برسانم.
اما در این هفته صرفنظر از جنجال انتخابات مقدماتی آمریکا و کش و واکش آقای اوباما و خانم کلینتون، موضوعی را که میتوان محور یادداشتها قرار داد و چند یادداشتی دربارهاش نوشت، گرسنگی وگرانی است که طاعونصفت به جان قرن ما افتاده است. گرسنگان جهان در حال انفجارند. مارکس تازهای باید که ندا بردارد:
گرسنگان جهان منفجر شوید.
(1)
سال فراموشی عشق
حریف قلندر به رفیق سر از پا نشناسی میگفت:
ـ عاشق شدهای؟
ـ چطور مگر؟
ـ اگر عاشق بشوی همه غمهای جهان را از یاد میبری.
و آن سرنشناس پانشناس به پاسخ برخاست که:
ـ گرسنه ماندهای؟
ـ چطور مگر؟
ـ اگر گرسنه بمانی عاشقی را از یاد میبری.
هر دو افتان و خیزان بهراه میرفتند. شانه بهشانه و آن یکی که بر عشق پای میفشرد در اصرار بود که «عشق» از یادبردنی نیست. بههیچ بهانهای نمیشود دل عاشق را از سرگشتگی و دلبستگی بازداشت و آن سرنشناس پانشناس انکار میورزید که نه، گرسنگی عاشقی را از یاد میبرد. اندکی مانده بود که دست بهگریبان شوند. ناگاه شبحی از دور نمایان شد. دستار بهسری لاغراندام با نگاهی تیز و برنده، هر دو راه بر او بستند و مشکل پیش او بردند و از او داوری خواستند. شیخ سراپای آنان را برانداز کرد و گفت:
چنان قحطسالی شد اندر دمشق
که یاران فراموش کردند عشق
چنان آسمان بر زمین شد بخیل
که لب تر نکردند زرع و نخیل
نجوشید سرچشمههای قدیم
نماند آب، جز آب چشم یتیم
نبودی بهجز آه بیوهزنی
اگر بر شدی دودی از روزنی
نه در کوه سبزی نه در باغ شخ
ملخ بوستان خورد و مردم ملخ
هر دو خیره شدند تا این راوی حکایت را بهتر ببیند. اما او از پیش چشم آنها دور شده بود. دیگرش نیافتند. لاجرم از عابری که از نزدیک آنان میگذشت نام و نشان او را پرسیدند. عابر چون وصف او را شنید لحظهای تأمل کرد و گفت:
ـ من این شیخ رند را ندیدهام و نمیشناسم. اما در پیچاپیچ خم این بازار دراز که عابران بسیار از آن میگذرند،
... ما از این نوع شیرین نفس
در این شهر سعدی شناسیم و بس
(2)
قحطسال جهانی است
حقیقت این است. جهان در خشکسال بیترحم مصرف است و حالا روزنامهها را که باز میکنی میبینی که گرسنگی دارد عشق را بهدار میکند.
نوول اوبسرواتور این هفته زیر چشم من است. گزارشها از سراسر جهان است نه از یک گوشۀ آن. گندم، برنج، ذرت هرروز کمیابتر و گرانتر میشود. بخوانیم و ببینیم که گرسنگی در یک جا نیست. نوول اوبسرواتور مینویسد:
مصر ـ نان غذای اصلی مردم مصر است. نانوائیها بهکمک دولت نان به مردم میرسانند. مصریها از بزرگترین مصرفکنندگان گندم هستند. هر مصری روزی چهارصد گرم نان میخورد. الان مدتی است که طعم نان برای مردم تلخ شده است. از هر دو مصری یک تن در آستانۀ فقر و گرسنگی است. 60درصد گندم را باید از خارج وارد کرد. دولت باید به نانواییها «یارانه» بدهد. اما از کجا؟
هائیتی ـ مردم در آستانۀ یک قحطی بزرگ قرار دارند. بالا رفتن قیمت برنج، ذرت و نفت این کشور فقیر گرسنه را بار دیگر بهپایان دوران «دووالیه»ها نزدیک میکند. پاپادوک که سالها با پنجۀ آهنین بر هائیتی حکومت میکرد سعی داشت که مردم گرسنه نمانند. اما حالا با وجود برنامههای کمک بینالمللی که سعی میشود بهای ذرت و شکر و برنج ثابت نگهداشته شود، مردم مسأله قحطی را از نزدیک میبینند. با تعطیل دو کارخانه بزرگ شکر و از میان رفتن مزارع نیشکر، اقتصاد هائیتی بهزانو درآمده است. در مملکتی که متوسط مزد 2 دلار در روز است شورشهای ماه آوریل و تظاهرات گرسنگان در پایتخت چنان اوجی گرفت که رئیس جمهوری طرح رستورانهای عمومی را با غذای کمقیمت بهمیان آورد اما مردم فریاد میزدند ما گرسنهایم و پیداست که شکم گرسنه ایمان ندارد.
چین ـ تظاهرات لهاسا در تبت اگر سایهای از اعتراض به نقض آزادیهای انسانی و اشغال تبت توسط چین را داشت، آتشسوزیهای خیابانی و اعتراضات مردم لهاسا بیشتر از باب گرسنگی و سختی معیشتی بود که این روزها گریبانگیر ساکنان تبت اعم از تبتی و چینی شده است. در حقیقت رساندن آذوقه به جمعیتی که اینک 5برابر سالهای پیش شده است در ارتفاعات یک فلات با پنج هزار متر بلندی که قابلیت کشت و زرع در آن تقریباً اندک است، ریشۀ قیامهای این روزها را سبب شده است.
تورم و گرانی قیمت محصولات غذایی اینک مشکلترین مشکل حکومت پکن است. سه چهارم جمعیت حاضر تبت هم اکنون سی درصد از درآمد خود را باید صرف هزینۀ مواد اولیه غذایی نمایند. در نقاط فقیرنشین، بهای گوشت خوک طی یک سال 75درصد افزایش یافته است و سبزیجات بهطور متوسط نود درصد گرانتر شده است. در تظاهرات علیه گرانی که سال پیش روی داد سه تن کشته و صد و سی تن زخمی شدند. دولت وعدۀ مساعدت و یارانه داده است اما جبران کمبود مواد غذایی به این آسانیها میسر نیست.
سنگال ـ در سنگال قحطی سبب شده است که مردم از مقدار غذای روزانۀ خود بکاهند و سه وعده غذا را به یک وعده تقلیل دهند آنهم نان خشک و مایونز در صبح و یک کاسه کوسکوس در شب. تازه این غذای مردمان ساکن شهرهاست. در مناطق روستایی مردم از بازماندۀ خوراک دامهای خود تغذیه میکنند. برنج در حد غیر قابل تصوری گران است و نخود و لوبیا فقط برای صادرات مورد استفاده قرار میگیرد.
در این کشور آفریقایی بیم آن که نوعی قحطی انسانزدا وکشنده از راه فرا برسد، هر لحظه بیش از پیش است. رئیس جمهوری سنگال دست بهدامن هند شده است که مگر بهکمک کارشناسان زراعی هند از حالا تا شش سال دیگر بتواند جلو قحطی کشنده را در کشورش بگیرد. در سال گذشته نرخ گرانی مواد اولیه غذایی در سراسر جهان از این قرار بوده است:
گندم: 130 درصد
برنج: 170 درصد
ذرت: 140 درصد
طبیعی است که با این افزایش قیمت مواد اولیه، سایر مواد غذایی با چه رشد حیرتانگیزی گران میشوند. نوول اوبسرواتور در تحلیل گرانی و قحطی پیش روی مردم جهان، چهار دلیل اصلی به این شرح برمیشمرد:
(3)
دلایل بروز قحطی غذایی
1 ـ بهبود وضع تغذیه در ممالکی که رشد اقتصادی داشتهاند: چین و هند دو کشوری هستند که در سالهای اخیر از نظر اقتصادی رو به شکوفایی گذاشتهاند. بهبود وضع اقتصادی این ممالک باعث شده که اهالی گوشت بیشتر مصرف کنند و طبعاً بههمراه گوشت، مواد نشاستهای بیشتر مورد استفاده قرار میگیرد. دامها برای تغذیه نیاز به مواد نشاستهای دارند. برای تولید هر یک واحد پروتئین دامی نیاز بهمصرف هفت کالری مواد نشاستهای برای تغذیه دام است. در چین از 1950 تا 2007 مصرف گوشت چهاربرابر شده است.
هند و چین که تا کنون صادرکنندۀ مواد پروتئینی بودهاند اکنون به واردکنندۀ آن مبدل شدهاند. برای پاسخ دادن به نیاز تولید پروتئین و گوشت، این دو کشور نیازمند افزایش علوفه برای دامهای خویش هستند. نسبت مصرف دانههای تغذیه برای دامها در این دو کشور در حال حاضر 350 میلیون تن در قیاس با مصرف بیست سال پیش، بیشتر است.
2 ـ عدم تناسب و تعادل میان عرضه و تقاضا: تولید علوفه و مواد غذایی دامی کار آسانی نیست. کشت این علوفه بهکندی صورت میگیرد و در برخی از کشورها که کارشان پرورش دام و عرضۀ گوشت است، اوضاع دشوارتر شده است. استرالیا که بهزحمت 3درصد گندم دنیا را تولید میکرد سال پیش بهسبب خشکسالی قادر به تولید معمولی نشد و در بازار جهانی گرفتار کمبود تولید گوشت گردید.
3 ـ گرانی تولید: با بالارفتن قیمت نفت در بازار جهان و مکانیزه شدن کشاورزی، قیمت محصولات کشاورزی بهسرعت در دنیا بالا میرود و به این جهت محصولات کشاورزی بهقیمت گرانتر بهدست مصرفکننده میرسد.
4 ـ کنترل قیمت مواد غذایی توسط تولیدکنندگان: در گیر و دار این تولید گران، برخی از کشورهای تولیدکنندۀ مواد غذایی، نوعی اختیار و کنترل قیمتها را در دست دارند. کار آنها شبیه به کار کشورهای تولیدکنندۀ نفت است که با بالا بردن قیمت نفت میتوانند بر بازار جهانی حاکم باشند. سال گذشته در حالی که فیلیپین خواستار خرید پانصدهزار تن گندم بود، بهناگهان مصر و هند و ویتنام صدور محصولات خود را محدود کردند و بر اثر این تصمیم، قیمت برنج سی درصد در بازارهای جهانی بالا رفت.
بهدلایل یادشده، افزایش بیحساب جمعیت جهانی را نیز باید اضافه کرد. این افزایش جمعیت که در ممالک توسعهنیافته کمتر مورد توجه مردم است، سبب پیدایی تقاضای بیشتر برای خورد و خوراک میشود و گرسنگان هر روز بیشتر میشوند.
(4)
هرآنکس که دندان دهد
از سال استقرار جمهوری خلق چین در پکن، صدر مائو سکاندار بزرگ، مهمترین برنامهاش را سیر کردن مردم این کشور پهناور قرار داد. او با وعدۀ این که کاری خواهد کرد که به هر چینی یک کاسه برنج در روز برسد پا در عرصۀ سیاست جهانی نهاد. چین سرزمین قحط و غلاهای تاریخی بود و هر بار که قحطی به آن حملهور میشد، تعداد تلفات ناشی از گرسنگی سر به صدها هزار میزد. در کنار این وعده، مائو طرح نوعی تنظیم خانواده را ارائه داد و این که برای توفیق بیشتر، هر خانواده چینی بهجای آن که بیحساب و کتاب فرزند داشته باشد، موظف باشد که به یک فرزند قناعت کند تا هم شکم او را سیر نماید و هم قحطی بر اثر کثرت جمعیت پیش نیاید.
کمی بعدتر از آن، این فکر فرزند کمتر داشتن قبول عام پیدا کرد تا جایی که در ایران هم برنامهای بهنام برنامۀ «تنظیم خانواده» پیاده شد و شعار «فرزند کمتر، زندگی بهتر» را به میان مردم بردند. در جریان این برنامه، دکتر عباس جامعی رئیس دانشگاه جندیشاپور اهواز و یکی از برجستهترین متخصصان آمار ایران، سمیناری در دانشگاه جندیشاپور در این باره ترتیب داد. از همه صاحبان تخصص دعوت شده بود که بهاصطلاح فکرشان را رویهم بریزند و شعار فرزند کمتر، زندگی بهتر را جا بیندازند.
در یک بهاصطلاح امروزیها پانل این سمینار، من افتخار دوستی و آشنایی با روحانی محترمی را پیدا کردم بهنام آقای دکتر عباس مهاجرانی. ایشان آمده بودند تا شاید نوعی توجیه شاید مذهبی و دینی برای این شعار پیدا کنند. از همان لحظه اول یکدیگر را پسندیدیم و چند روزی را که در سمینار بودیم با هم گذراندیم. بعدها دیگر ایشان را ندیدم و حالا گویا در لندن هستند و مورد احترام و علاقۀ بسیاری از هممیهنان ما که از اسلام نوع «انقلاب شکوهمند» دل خوشی ندارند و لاجرم مردان روحانی آن زمان را بیشتر دوست میدارند.
با دکتر مهاجرانی بر سر این که چگونه میتوان به جنگ جمعیت ناخواسته رفت، بحثها داشتیم و حالا که امشب دارم این یادداشتها را مینویسم یاد آن ایام و آن صحبتها در خاطرم زنده شد.بهیاددارم که من گفتم مشکل است با مردمی که معتقدند رزق را روزیرسان پر میدهد بهآسانی از تنظیم خانواده صحبت کرد. دو نفری با عرایض من موافق نبودند و من برای تأکید حرفهایم گفتم:
ما چطور میخواهیم با بافت ذهنی مردمی که معتقدند روزی انسان بهدست خداست و هر مخلوقی رزق خود را از خدا میگیرد، صحبت کنیم و آنها را قانع کنیم که چنین نیست.
یادم هست که دکتر مهاجرانی در همراهی با من این حکایت شیخ اجل را خواند که:
یکی طفل دندان برآورده بود
پدر سر بهفکرت فرو برده بود
که من نان و برگ از کجا آرمش
مروت نباشد که بگذارمش
چو بیچاره گفت این سخن، پیش جفت
نگر تا زن او را چه مردانه گفت
مخور هول ابلیس تا جان دهد
هر آنکس که دندان دهد نان دهد
و اصرار به این ورزید که براستی در شرایطی که شعار مورد قبول همه، تأمین روزی از جانب عالم بالاست، پیدا کردن شعاری که بتواند با این باورها برابری و رویارویی کند آسان نیست. باز یادم هست که بنده نیز حرفهایم را بر این اساس قرار دادم که مادام که ما ضد شعار درست و مقبول نداشته باشیم نمیتوانیم به جنگ شعاری که بهصورت سرمشق در مدرسههای ما روی دفتر مشق بچهها مینویسند، برویم.
از سرنوشت آن برنامه چیزی نمیدانم. فقط امشب که گرسنگی موضوع یادداشتهای من بود بهیاد این افتادم که آیا صدر مائو توانست شعاری پیدا کند که هر خانواده یک فرزند بیشتر پس نیندازد و خوشبخت باشد؟
(5)
مبارک باد عروسی به محله ما هم آمد
آخرین نگاه را به یادداشتهای این هفته انداخته بودم که ناگهان رادیوها و تلویزیونهای محلی در آمریکا یعنی سرزمین بریز و بپاش و خرج کن و نگراننباش، خبری عنوان ساختند با این مفهوم که نظر به کمبود تولید برنج و مصرف فراوان آن و نیز محدودیت صادراتی که برای برنج پیدا شده امکان این هست که در زمان آینده برنج مصرفی خانوادهها که معمولا در فروشگاههای بزرگ به قیمت ارزان ارائه میشد شامل حکم جیرهبندی بشود و از این پس شما نتوانید هر قدر که برنج میخواهید از فروشگاه مورد نظر خود بخرید.
باید بهیادداشت که در این سالهای اخیر در آمریکا برنج بهعنوان نشاستۀ اصلی که همراه با گوشت و غذاهای پختنی سرو میشود جای سیبزمینی و ذرت را تقریباً گرفته است و با رشد و توسعه انواع آشپزیهای شرقی و لاتینی که برنج همراه اصلی غذاست بازار این مادۀ خوراکی سخت گرم شده است.
در جنوب کالیفرنیا که کمپانیهای واردکنندۀ برنج دست بالا را دارند تا کنون میان واردکنندگان انواع برنج رقابتهای سنگین درگیر بود و مخصوصاً نوعی از برنج شاید اصلا هندی بهنام برنج «باسماتی» از توفیق و اقبال خرید فراوان برخوردار بود و واردکنندگان جهت فروش محصولات خود به آگهیهای تبلیغاتی و شگردهای فروش مخصوص متوسل میشدند و میشوند. آنها گاه در مقابل خرید یک کیسه برنج، یک کیسه مجانی به خریدار هدیه میکردند. حتی ده سال پیش یکی از این کمپانیها در برابر خرید ده کیسه برنج یک دستگاه سماور برقی به خریدار هدیه میداد.
اما حالا با خبری که امروز شنیده شد پیشقراول گرسنگی را میبینم که در سرزمین افراط و هدر رفتن بیحساب و کتاب مواد غذایی کم کم دارند برای مواد اولیه و مصرف آن حد و حدودی قائل میشوند. بسیاری از هموطنان من که در اینجا زندگی میکنند دچار تب مصرف بیرویه هستند و چنان میخورند که از دهانشان برآید و این در حالی است که خلق جهان از ضعف فقر جانشان بر لب آمده است.من فکر میکنم که شتر جیرهبندی بزودی درِ خانۀ ساکنان بیخبر ینگهدنیا زانو به زمین خواهد زد.
(6)
باز هم از شیخ اجل در وصف ملحد گرسنه
سعدی در گلستان حکایتی دارد که گرسنگی را به زبان زیبا و طنزآمیزش فراتر از هر اعتقاد و ایمانی قرار میدهد و این ضربالمثل «شکم گرسنه ایمان ندارد» را در قالب حکایتی شیرین بازمیگوید. خواندن این حکایت ظریف برای ختم مقال گرسنگی خالی از لطف نیست. حکایت در باب اول و سیرت پادشاهان است خاصه آن که در حکایت از دختری چینی سخن بهمیان آمده که آسان تسلیم آغوش مرد نمیشود حتی اگر آن مرد پادشاه باشد. شیخ میفرماید:
یکی را از ملوک کنیزکی چینی آورده بودند. خواست تا در حال مستی با وی جمع شود. دختر مخالفت کرد. ملک در خشم رفت و او را به سیاهی بخشید که لب زبرینش از پره بینی درگذشته بود و زیرین به گریبان فروهشته. هیکلی که صخرالحق از طلعتش برمیدی و عینالقطر از بغلش بدمیدی.
تو گویی تا قیامت زشترویی
بر او ختم است و بر یوسف نکویی
==
شخصی نه چنان کریهمنظر
کز زشتی او خبر توان داد
وانگه بغلی نعوذ بالله
مردار در آفتاب مرداد
آوردهاند که سیاه را در آن مدت نفس طالب بود و شهوت غالب. مِهرش بجنبید و مُهرش برداشت. بامدادان که ملک کنیز را جست و نیافت حکایت بگفتند. خشم گرفت و فرمود تا سیاه را با کنیزک دست و پای استوار ببندند و از بام جوسق به قعر خندق اندازند. یکی از وزرای نیکمحضر روی شفاعت بر زمین نهاد و گفت:
سیاه بیچاره را در اینجا خطایی نیست بلکه سایر بندگان و خدمتکاران به بخشش و انعام خداوندی متعوّدند.
گفت:
اگر در مفاوضت او شبی تأخیر رفتی چه شدی که من او را به قیمت کنیزک بیش نوازش کردمی؟
گفت:
ای پادشاه نشنیدهای که گفتهاند:
تشنۀ سوخته در چشمۀ روشن چو رسد
تو مپندار که از پیل دمان اندیشد
ملحد گرسنه در خانۀ خالی پر خوان
عقل باور نکند کز رمضان اندیشد
ملک را این لطیفه پسند آمد و گفت:
سیاه را به تو بخشیدم، کنیزک را چه کنم
گفت:
کنیزک سیاه را بخش که نیمخوردۀ او را هم او شاید و
دست سلطان دگر کجا بیند
چون به سرگین دراوفتاد ترنج
تشنه را دل نخواهد آب زلال
کوزه بگذشت بر دهان شکنج
و حالا که فصل «گرسنگی» را با این حکایت شیخ فرو میبندیم جای آن دارد که از سیاهی که شیخ او را بدین گونه وصف کرده است یادی بکنیم در معیار دیگری از سیاه و سیاهفامی و شاعری که ستایشگر سیهفامی بود و دیگر نیست.
خواندنیها را یاری دهید
از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .
خواندنیها را مشترک شوید
اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود