سیمین بهبهانی
صدرالدین الهی مزد جرأت در تاریکنای ترس همانطور که چند هفته پیش نوشتم خانم سیمین بهبهانی بهدعوت دکتر عباس میلانی و مرکز ایرانشناسی دانشگاه استانفورد کالیفرنیا به آمریکا آمد و خانم بیتا دریاباری که جایزۀ ادبی «بیتا» را در شمال کالیفرنیا بهوجود آورده است اولین جایزۀ سازمان خود را در جلسۀ شعرخوانی سیمین به او اهدا کرد. پس از آن، شاعر گرامی ما بههمراه فرزندش علی بهبهانی به واشنگتن سفر کرد و در چهار برنامه متفاوت صدای آمریکا شرکت نمود. در همان حال، نشریه ایرانیان چاپ واشنگتن نیز برای اولین سال و اولین بار او را بهعنوان زن ایرانی سال برگزید و عکسش را در صفحۀ اول این هفتهنامه چاپ کرد.
در واشنگتن خانم بهبهانی بهدعوت دکتر احمد کریمی حکاک استاد بخش ایرانشناسی دانشگاه ویرجینیا به این دانشگاه رفت و خانم دکتر فرزانه میلانی مترجم برگزیده اشعار او به انگلیسی، بهنام «جام گناه» که چند سال پیش بههنگام انتشار در همین صفحه معرفی شد، معرفی دیگری از کار سیمین کرد و نیز دکتر کریمی حکاک دربارۀ او سخن گفت.
در شمال کالیفرنیا کتابخانۀ ایالتی کارل مایکر ساکرامنتو که والینشین این ایالت است مقدم خانم بهبهانی را گرامی داشت و هیأت مدیره این کتابخانه روز یکشنبه گذشته (13 آوریل) یک مجلس معرفی و شعرخوانی برای او ترتیب داد. ادارۀ جلسه را خانم هاله مطیعی (پایندهجو) برعهده داشت و هم او بود که از این بنده خواست تا بهعنوان دوست بیش از پنجاه سال زنی که امروز در شعر فارسی جای بیبدیلی دارد، حرفی بزنم. این دعوت را به روی چشم گذاشتم و این هفته تمام صفحۀ یادداشتهای بیتاریخ را به سیمین بهبهانی اختصاص میدهم با عنوان «مزد جرأت در تاریکنای ترس».
یادداشتها شامل دو بخش کاملا مجزا از هم است. بخشی را اختصاص دادهام به هفت پلۀ جرأت سیمین بهبهانی و در بخشی دیگر پرداختهام به آخرین کتاب او که در لسآنجلس توسط شرکت کتاب منتشر شده و مانند همه کارهای دیگر سیمین در آن بدعتی هست. پس آغاز میکنیم با مقاله مزد جرأت که آن را هم ده سال پیش برای ویژهنامه سیمین بهبهانی در دفتر هنر چاپ کردهام و خلاصهای است از مجموعۀ سخنانی که در آن سالها در محضرش گفتهام. چه میشود کرد سیمین خانم است. شراب کهنه پنجاهساله.
اول ـ مزد جرأت
بیش از نیم قرن پیش، هانری ژرژ کلوزو (استاد سینمای دلهرۀ فرانسه، که شاید بتوان تنها همتایش را آلفرد هیچکاک دانست، فیلمی ساخت بهنام «مزد ترس» که در آن ایومونتان (هنرپیشه و خوانندۀ معروف) نقش رانندۀ کامیونی را بازی میکرد که بار وسیلۀ نقلیهاش مادۀ منفجرۀ «تیانتی» بود.
کلوزو بهلطف کارگردانی کمنظیر خود و بازی درخشان ایومونتان کاری کرده بود که در هر لحظه که کامیون به دستانداز میافتاد یا به پیچ خطرناکی برمیخورد و یا از گریوهای تند، روی به پایین مینهاد، تماشاگر نفس در سینه حبس میکرد. دستۀ صندلی را در مشت میفشرد. و چون خطر فرضی میگذشت، نفسی بهراحت از دل برمیکشید.
بدینسان «مزد ترس» یکی از آثار برجسته و کلاسیک تاریخ سینما شد و کلوزو و مونتان هر دو «مزد ترس» تصوری خود را گرفتند.
اما چه میاندیشید که امشب (یعنی نیم قرن بعد از «مزد ترس») ما در محضر بانویی باشیم که ناخدای کشتی کلام است در دریای حوادث و درست برعکس آن راننده که مثل مجسمۀ ناخدای ترس بود، او مثال مجسم جرأت است.
سیمین خانم و شیرین عبادی
خانم سیمین بهبهانی به آن ناخدای ناخدایترسی میماند که صورت عنقای شجاعت را از روی تصویر خویش در آئینه میکشد و پیش روی ما مینهد و چون بادبان برمیافرازد، بی هراس از شب تاریک و بیم موج و هول گرداب بادبان برافراشته در موجخیز حادثه به پیش میراند. و همواره مبشر رسیدن کشتی نشستگانی است به ساحل، که بیم کشتی شکستن دارند و او مبشر رسانیدن آنان به حریم امن سبکباران ساحلهاست. به این دلیل است که او امروز «مزد جرأت» خود را از دست خداوند هزار و اندی سالۀ شعر پارسی دریافت میدارد.
سیمینی که من از سالهای دور و دیر میشناسم، زندگیش را بر پایۀ جرأتهایی بنا نهاده است که به روزگار ما در حکم سیمرغ و کیمیاست. او بر هفت پایه از جرأت تکیه دارد که هفت پایه خرد شوریدهسران شهر شعر است.
(1)
جرأت دوست داشتن انسان
سیمین در شعرش، در زندگیش، در رفتارش، جرأت دوست داشتن انسان را دارد. در حد کمال و زیبایی و بوتیمار غم انسان است در روزگار بیغمیها و انساندریدنها:
چه دروغ میگویی به شگفت میمانم
چه فریب میسازی چهکنم؟ نمیدانم
تو به گرگ میمانی که بهمیش میماند
منم آن که خواهد کشت، غم گوسفندانم
تو که دستآلودی به جوانترین خونها
چه گزافه برخوانی که بری است دامانم؟
(2)
جرأت تنها ایستادن
سیمین جرأت تنها ایستادن را دارد؛ و تنها فریاد برآوردن و تنها برخلاف موج شراع برکشیدن. او بستۀ دستهای نیست و این در روزی نه چندان دور است که همۀ دستهها از این که به او بسته باشند احساس سربلندی خواهند کرد. برای سعید سلطانپور «نگارۀ گلگون» را ساخته است و برای سعیدی سیرجانی «وقتی که تهمت میگذارند» را. به آن میگوید:
چه خوب و چه خوبی: تسلسل آتش
چه مرگ و چه مرگی: سرود و درود است
چه خون و چه خونی رسالت جاری
بهسرخی مرجان روانه چو رود است
و برای این میسراید:
وقتی که تهمت میگذارند در جیبهای بیگناهت
یک آسمان قطران و نفرت میبارد از چشم سیاهت...
تا با قلم پیوند داری کی بیم حبس و بند داری
بنویس، بیباکانه بنویس این است و جز این نیست راهت
(3)
جرأت «تو» شدن
سیمین جرأت «من» را زیر پا نهادن و «ما» شدن را دارد. دریافته است که «ما و من» آدمی را از مرحلۀ عشق دور میکند و رسیدن به «او» آن دم میسر است که آدم بی «ما و من» شود. اما سیمین روی زمین است. «او» برای سیمین آن «تو»یی است که فراتر از من و ما و اوست. آن «تو» که در او میتوان «ما» و «من» و «او» را دید. آن ناب عشق که با صدایش میتوان کائنات را صدا زد:
من با «تو» میخوانم در اوج آبی باورها
دارد ترانۀ پروازم تحریر بال کبوترها...
من در فضای «تو» میبینم تصویر سبزی باغم را
چون طوطئی که درآئینه نقش چمن کشد از پرها
من در خطوط «تو» میگویم پرچین امن حمایت را
تا بیامان نگذارد پا بر سر شبدرها
من در ضمیر «تو» میرویم: آن پیچکم که به سرسبزی
افشانده خرمن گیسو را بر بام و تارم و سردرها
من با امید «تو» میسازم کاخی بهوسعت آزادی
سرکردگان و فرودستان در او نشسته برابرها
تنها صنوبر پائیزم عریان و سر به شفق سوده
گویی سخاوت رگهایم خون وام داده به مرمرها
(4)
جرأت غزلسرایی
سیمین جرأت سرودن غزل را دارد، در جامهای که به قامت این عروس سخن شگفت مینماید. اما وقتی او این جامه را بر تن غزل میکند، تو ناگزیری که انگشت تحسین و حیرت به دندان بگزی.
بر سفرۀ چرمین یک نامه و دفتر کو؟
یک سطر بهتنهایی، نه یک واژۀ تنهاتر کو؟
این چرم رها افتاده بیبرگ و نوا افتاده
گویی که ز خود میپرسد: ـ پس کاوۀ آهنگر کو؟
(5)
جرأت آوازخوانی در شب ستم
در تاریکترین شبهای ستم، صدای سیمین فوارۀ روشن ایستادگی و مبارزه است. در روزگاری که خانۀ ما در آتش جنگ و اعدام میسوخت و همه از هراس لب فرو بسته بودند این سیمین بود که برای نخستین بار فریاد برآورد که: «خانه خونین است اینک». زمان سرودن شعر «خانه خونین است اینک» اسفند ماه سال 1360 خورشیدی است. سال جنگ، سال اعدامها، سال ازالۀ بکارت دخترکان پیش از اعدام، سال حکّام شرع. چه کسی این جرأت را دارد. چه کسی؟ این ما به ساحل عافیت نشستگان؟ ما این مجلسآرایان مبارزات پرشور برونمرزی یا آن کس که در درون خانۀ خونین از تشنۀ خونی با دو دندان چون دو زوبین حرف میزند. از پلنگ وحشی قاتل آهوانِ جوان:
خانه ابری بود روزی، خانه خونین است اینک:
آن چنان بود، این چنین شد، حال ما این است اینک!
مردهواری، طیلسان بر دوش و خون آشام و شبرو.
تشنۀ خون با دو دندان چو زوبین است اینک
میکشد در خون پلنگ پیر آهوی جوان را
وحشت قانون جنگل، تهمت دین است اینک...
چشم شوخ گزمگان تا ننگرد دوشیزگان را،
پردهساز چهرهها گیسوی پرچین است اینک.
نوعروسان بلوراندام بازو مرمری را
حجلهگه گور است و خاک تیره بالین است اینک
گوهر ناسفته را گر شرع میگوید که مشکن،
سفتن و آنگه شکستن؟ تا چه آئین است اینک!
تیغۀ فریاد غم بشکست چون فولاد خنجر:
پردۀ گوش ستم دیوار روییناست اینک
نه! که کارستان ظالم همچو خاکستر بریزد:
حاصل کبریت نفرت شعلۀ کین است اینک
و آنگاه با نوعی جرأت پیامآوری از فردا میگوید. چلچلهای را میماند که مرگ زمستان را با بالهای تندتکش با بوی باران و سبزه و نور به خانۀ خونین میآورد. پشت ظلمت و پشت فولاد را به خاک میرساند. با همان جثۀ کوچک یک چلچله تمامی شکوه بهار و صبح را روی بالهایش بر جان تو میریزد.
خانه ابری بود روزی، گرچه خونین شد، ولیکن
پشت ظلمت، وز پی خون، صبح سیمین است اینک.
(6)
جرأت به کوچه رفتن با زندگی درآمیختن
سیمین در برج عاج شعر ننشسته است. از راههای دور حرفهای قشنگ نمیزند. واژه برای او کارآیی خاص خود را دارد. زبان کوچه را بهخوبی میشناسد. و آدمهای توی کوچه را با همۀ زشت و زیباشان. در بهکار گرفتن مصطلحات این مردم بهجرأت از شهریار تواناتر و از ایرج ظریفتر است. آسان نیست که در قامت غزل قول و قرارهایی را که همۀ ما میشناسیم و زیر چادر وقار و عفت کاذب پنهانش کردهاند به این شیرینی تعریف کردن:
خانم بیام؟
حالا نه
حالا چه وقت این کاره؟
فردا چطور؟
ـ ای بدنیس ـ
البته وقت بسیاره
ـ نه این جواب سربالاس
فردا به انتظارم باش.
ـ اما پسرعموم فردا پیش منه
نمیذاره
ـ رفع و رجوع اون با تو
من دیگه طاقتم طاقه
ـ خوب پس بسُلف بیعونه
این رسم کار بازاره
ـ بسه؟
ـ زرشک! چربش کن!
لفتش نده، نزن چونه...
اون پاسداره میبینه
ناکِس به من نظر داره...
ای وای! چادرم افتاد!
سگمصّب این عجب بادیس!
مردم! کمک! بگیرینش
شیش متر وال گلداره...
در دست باد پائیزی
چادر کشانکشان میرفت؛
گفتم وقارِ ششمتری
بر باد رفت یکباره!
اسفند 62
(7)
جرأت زن بودن
درباره این «شعر زنانه» خیلی حرف زدهاند. خیلی از زنها مدعی شعر زنانه شدهاند. اما اندکند زنانی که چون سیمین جرأت زن بودن را چون عطری سحرآمیز در شعر خود بپراکنند. بسیاری از اشعار سیمین صدای توانای تن زن است در لحظههای خواهش بزرگ.
ای با تو درآمیخته چون جان تنم امشب
لعل از گل مرجان زده بر گردنم امشب
مریمصفت از فیض تو ای نخل برومند
آبستن رسوایی فردا منم امشب
ای خشکی پرهیز که جانم ز تو فرسود
روشن شودت چشم که تردامنم امشب
مهتابی و پاشیده شدی در شب جانم
از پرتو لطف تو چنین روشنم امشب
آن شمع فروزندۀ عشقم که برد رشک
پیراهن فانوس به پیراهنم امشب
گلبرگ نیم شبنم یک بوسه بسم نیست
رگبار پسندم که ز گل خرمنم امشب
آتش نه، زنی گرمتر از آتشم ای دوست
تنها نه بهصورت که بهمعنا زنم امشب
پیمانۀ سیمین تنم پُر می عشق است
زنهار! از این باده که مردافکنم امشب!
در شعر «یک متر و هفتاد صدم» شما چهرۀ بخشندۀ بخشایشگری را میبینید که حتی بر آنها که بر او سنگ میاندازند، رحمت میآورد. آنان را زادههای خود میداند و اینهمه مهر و بخشایش در سرزمین خون و خنجر و انتقام صدایی است نه برخاسته از زمین که فرود آمده از آسمان و این برنمیآید مگر از زنی با قامتی بلندتر از سرو، در تنگنای این شب بیباغ و بیدرخت.
دوم
تازهترینها
آخرین کتاب شعر سیمین بهبهانی با عنوان «تازهترینها» در لسآنجلس توسط شرکت کتاب بهچاپ رسیده و در دسترس همگان است.* این کتاب شامل آخرین شعرهای سیمین بهبهانی است و نیز اشعاری که خود او آنها را «سانسورشده» نام داده است. کتاب به سه بخش «سانسور شدهها»، «تازهترین سرودهها» و «طنزها در کوی و گذر» تقسیم شده است. شاعر در معرفی این بخشها چنین مینویسد:
بخش اول سانسور شدههایی هستند که در ایران اجازۀ انتشار نیافتهاند.
بخش دوم «ای دیار روشنم» در سال 1384 بههمت شرکت کتاب در لسآنجلس منتشر شد و اکنون در این مجلد در دسترس شماست.
بخش سوم طنزهایی است که دربارۀ اتفاقات کوی و گذر سروده شده است و در همین مجموعه آنها را میخوانید.
بههر حال آنچه در این مجموعه به دست شما میرسد، شعرهایی هستند که تا کنون در ایران منتشر نشدهاند و من آنها را به امانت به شما خوانندۀ گرامی تقدیم میکنم تا از آسیب فراموشی در امان بمانند.
خدا یار و نگهدار شما
سیمین بهبهانی
اسفندماه 86
مقدمه را که تمام میکنم کتاب را بهدقت و صفحه به صفحه ورق میزنم و میخوانم و احساس میکنم که سربلندم. چرا که خیلی از شعرهای سانسور شده را او برای من از تهران فرستاده و ما در صفحۀ یادداشتهای بیتاریخ کیهان لندن چاپ کردهایم.
حقیقت، همانطور که بارها هم در مقدمه اشعار خانم بهبهانی یاد کردهام، این است که او از راه لطف همیشه تازهترین شعرهایش را برای من میفرستد و من هم در صفحه «ضد انقلاب» یادداشتها آنها را چاپ میکنم. اما عجب در اینجاست که من باورم نمیآید که بسیاری از این شعرها در تهران قابل چاپ نباشد. بخش سانسورشدۀ کتاب سیمین مرا با غول عفت کاذب و مصلحت مملکتی روبرو میکند. پس بهتر آن است که بهسراغ آنها برویم و بخشهایی از شعرهایی که سانسور شده و ما در اینجا چاپ کردهایم دوباره ببینیم.
***
* تازهترینها ـ سیمین بهبهانی ـ شرکت کتاب، لسآنجلس ـ 220 صفحه ـ 20 دلار.
(1)
شعرهایی که از آن میترسند
یادتان هست تصویر زیبای رقص دخترکی بهضرب شاد مادری پشت نقرۀ صاف سینی؟ این را چاپ کردیم اما در تهران رقصیدن حتی برای دخترک و عروسک ممنوع است. شعر را نمیتوان چاپ کرد. شاعر از رقص کودکی خود یاد میکند و زار میزند:
یاد باد کودکی من
مادر و سماور روشن
در حیاط پر گل و سوسن
رقص با ترنم سینی
حالااین رقص ممنوع است. چرا غزل بلند «هشتاد سالگی عشق» را نمیشود در تهران چاپ کرد؟ زن به هشتادسالگی رسیده است و عشق را با تمام دلش و گرمای تنش صدا میزند. حوّایی است که سیب ممنوعه را تعارف میکند. چه شیرین است این سیب را به دندان هوس گزیدن، اما شحنه در کوچه میگردد. خود حوا هم از عشق در هشتادسالگی در عجب است، با اینهمه، عشق را از دست فرو نمیگذارد.
هشتادسالگی و عشق؟
تصدیق کن که عجیب است
حوّای پیر دگربار
گرم تعارف سیب است
و ناگهان به زیبایی عشقش بر آدم که شاید بهسراغ صیغۀ بیستسالهای رفته است، فریاد میزند:
آدم بیا به تماشا
بس کن ز چالش و حاشا
هشتادساله حوّا
با بیستساله رقیب است
عفت کاذب تحتالحنکیها نمیتواند حوّای عاشق را ببیند. شعر او در وطنش اجازۀ انتشار ندارد. و ما آن را در بیرون از مرزها منتشر میکنیم که بهقول فرانسوا موریاک بگوییم «هیچوقت برای دوست داشتن دیر نیست حتی وقتی که کشیش مراسم مرگ ترا برگذار میکند.».
در سانسور شدهها شعر زیبای کلاسیک «بس نسنجیده» که برای اولین بار در کیهان لندن چاپ شد، میدرخشد:
بس نسنجیده که گویند «در این خطۀ ویران
پا به زنجیر اسارت چه برآید ز اسیران؟»
پا به زنجیر اسارت هنر اینست دویدن
ورنه چالاک دَود گوی به میدان امیران
.......
دلقکانند و چو ابلیس به تلبیس ملبس
از درون موش هراسیده و بیرون چو دلیران
جنگجو شیوۀ تدبیر و تأمل نشناسد
جان فدای دل پر حوصلۀ صلحپذیران
و باز رجزخوانی سیمین نوادۀ شیرین را در «رغبت به آبتنی دارم» تماشا میکنیم. میخوانیم که در ایران سانسور شده و در کیهان چاپش کردهایم.
رغبت به آبتنی دارم
ای عشق چشمه روشن باش
سیمین نوادۀ شیرین ـ ام
منتپذیر و فروتن باش
با موجهای بلورینت
از ساق و ران و کمر بگذر
بر پشت و سینه بلغزان دست
پیچیده بر گل و گردن باش
وآنگه بگرد و فروتر شو
در کار گردش دیگر شو
آنجا که برگ گلی دیدی
سرگرم طرۀ سوسن باش
==
خواهی سپاهشکن باشی؟
شمشیر شعر و سخن باشی؟
گیسو به حیله مکن پنهان
گردآفرید مشو زن باش
و به شعرهایی میآید مثل «میخواستم»، «قصاص لفظی»، «که» و دهها شعر دیگر که سانسور عفتزده و غفلتکردۀ ما آن را برنمیتابد. از تازهترینهای سیمین ما آنچه را که آنها ؟؟ نداشتند و عصارۀ ناب عشق و بیداد بود، چاپ کردهایم. حالا اینها کتاب شده و روسیاهی به ذغال مانده است. هوشیاری بزرگ سیمین در این است که شعرش مال روز است اما روزنامهای نیست یعنی مثل نوشتههای ما عمر یکشبه ندارد که مرگ بینظیر بوتو در شعر امید و آینه را فقط در یک مصرع آزاد میگوید و بقیۀ شعر پیام آن دختر خوشگل از مادر ایرانی است و ارزشهایش در سپر بلا شدن خلاصه شده است.
شگفت نیست که در مرگت
خلایقند پریشاندل
که پیش تیر بلا عمری
برای خلق سپر بودی
نبودن تو مریدان را
مصیبت است که در بودن
به بینظیری و خوشنامی
مراد اهل نظر بودی
این بخش را دریغم میآید که با ایرادی به «عفت چاپی» که در این صفحه آوردهام، تمام نکنم. یک روز وقتی که دکتر محجوب دیوان ایرج را چاپ کرده بود از من پرسید که چطور است؟ گفتم هیچ اشکالی ندارد جز آن که جای کلماتی را با نقطه خالی گذاشتهای. گفت آخر نمیشود. به وی گفتم تو مطمئن هستی که ایرج وقت نوشتن نقطه میگذاشته است یا سوزنی سمرقندی و سنایی برای حفظ ادب نقطه میگذاشتهاند؟ با دلخوری از من جدا شد که سه سال بعد مرا در مجلسی دید و گفت «سید، حق با تو بود. پریروزها، آقای الگار به من گفت شما سه کلمه در زبان فارسی دارید که اتفاقاً هر سه با کاف شروع میشود و شما جای آن نقطه میگذارید چرا؟ محجوب در تصحیح مجدد دیوان عبید زاکانی، اشاره من و توصیۀ الگار را بکار بست. حالا من میخواهم بپرسم که سیمین خانم شجاعی که من میشناسم به چه دلیل در این چهار مصراع یک جا به نقطهکاری متوسل شده:
گرچه هر شادی عزا شود
گرچه هر هستی فنا شود
این حقستایان به تخمشان
وآن حقستیزان به ... شان
و این در حالی است که قافیه شعر، خمیر، حقیر، بستان بگیر، قطیر، ناگزیر، بهزیر، صفیر و... است؟
(2)
شعرهایی که زمزمۀ نیمهشب مستان است
بخش دوم کتاب، تازهترین سرودههاست. در این بخش، شعرها در میان عاشقانه بودن و حرف روز را آوردن در حرکت است. فرق شعر سیمین در مورد شعر روز این است که روز را به دیدار شعر میبرد نه شعر را به دیدار روز. برای زهرا کاظمی میگوید:
در هدف پر شیطان
آتش جیوه دوان است
در شب تیره شتابش
خط ادامه کشان است
پنجرههای سیاهم
چیست دو سویم چیست
سمت برون همه وحشت
طرف درون همه خفقان است
و گاهی فوارۀ امید در شعر او، ما را به روشنایی فردا میبرد:
هرگز نزیستم با مرگ
با زندگی قرارم هست
گیرم که در زمستانم
میعاد با بهارم هست
انگار غنچهای در من
از شعر بوسه میخواهد
با واژه عشق میورزم
وقتی قلم بکارم هست
بعد در این بخش است که سیمین از هسته میترسد. از این که ناگهان دیوانه از زنجیر رها شود. شعر را با چشم سیاسی بخوانید. نگرانیهای او بی شعار و فریاد اما با استحکام شنیده میشود. هیروشیما عشق من... ناکازاگی خاکستر...
همیشه دلم شور میزند
همیشه همین اضطراب
ترقۀ ناگاه میشود
که میترکد روی خواب من
«چه میشود آیا چه میشود؟»
به هرکس و هر جا که میرسم
همیشه همین پرسش من است
نمیرسد اما جواب من
مضرات ذرات را بگو
که قدرت تخریب تا کجا
تصور این آخرالزمان
گذشته ز حد نصاب من
نشانۀ ویرانی دو شهر
به روی دلم مانده چون دو زخم
گواه به جنگ و جنون بس است
همین دل و این التهاب من
خدا اگر از هستۀ نبات
خراب جهان را درست کرد
بشر کند از هستۀ جماد
درست جهان را خراب من.
سیمین خانم!
صدها هزار باغ، صدها هزار سرو، در پیشگاه جرأت افسانهوار تو، خم میکنند پشت. در روزگار مردم بُزدل، در عصر مزد ترس، این مزد جرأت است که شعر تر تو را، تا دوردست خاطره خواهد برد. آیندگان معبر تاریخ، با احترام، در پیش این ستارۀ سیمین، کاندر شب ستم، تا صبح میدرخشید، خم میکنند سر، با باوری بهروشنی صبح. من باورم چنین است. عمرت دراز باد!
خواندنیها را یاری دهید
از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .
خواندنیها را مشترک شوید
اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود