دکتر علی شریعتی
صدرالدین الهی 1- شهادت شیعۀ علوی شریعتی
دکتر علی شریعتی را من هرگز نه دیده و نه پای منبر خطابههایش نشسته بودم. اما میگفتند هم خوب حرف میزند و هم برای حرفهایش خوب استدلال میکند. در اوایل دهۀ پنجاه بازار گرمی داشت و در حسینیۀ ارشاد یکقدمی خیابان «کتابی» که دانشکدۀ علوم ارتباطات اجتماعی در آن واقع بود، حرف میزد و تنی چند از شاگردان ما از مستمعین پر و پا قرص او بودند و گاهی سری به من میزدند که: آقا، این مارتین لوترکینگ اسلام است؛ و برخی حتی از این هم تندتر میرفتند و او را خود «لوتر» و برتر از «کالون» میدانستند. مرحوم دکتر شریعتی بهدلیل نگاه خاصی که بهاسلام داشت و تقریباً با نوعی اسلام مبارز به میدان آمده بود، مطلوب جوانان آن روز بود. او در اصل در دانشگاه فردوسی مشهد تدریس میکرد و دکتر جلال متینی رئیس وقت این دانشگاه در کتاب دقیق و مستندی تحت عنوان: «دکتر علی شریعتی در دانشگاه مشهد (فردوسی)» که توسط انتشارات آرش در سوئد منتشر شده بهدقت او را معرفی کرده است.
یکی از مصطلحات شریعتی «شیعۀ صفوی» در برابر «شیعۀ علوی» بود. وی اعتقاد داشت که اسلامی که پادشاهان صفوی بهضرب شمشیر بر ایران مسلط ساختهاند نه آن اسلامی است که امام علی بهضرب شمشیر به جهانیان عرضه داشته است. او این اسلام صفوی را بهدلیل خرافات و نیز توجه بیش از حد به اعمال سکسی و حرمسرایی منحط و فاسد میدانست و سلطنت صفویان را لطمهای به شیعۀ علوی بهحساب میآورد.
اسلام او تعبیر قند و عسلواری از شیعهای بود که رمانتیک است و احساساتی و من بسیاری از جوانان را میدیدم که «شریعتی جوان» برایشان معنای دیگری از اسلام را آورده بود و نهتنها در ایران که در سراسر جهان، شریعتی ستاره یا بهقول این آمریکاییها ستارهساز و ستارهباز IDOL آنها بود. اما امام سیزدهم و راحل، اصلاً میانۀ خوشی با این تعبیر شریعتی نداشت و حتی وقتی به او گفتند که شریعتی به سکتۀ قلبی درگذشته در لندن را، بهعنوان شهید رژیم شاه معرفی کند به این کار تن نداد و فرمود که او را ببرند در زینبیۀ سوریه بهخاک سپارند و دیگر در محضر مبارکش اسم او را بر زبان نیاورند.
چرا که اسلام او از لونی دیگر بود و تعبیر شریعتی اسلام رمانتیک احساساتی را ارائه میداد که مدت زمانی بهکار بانیان جمهوری اسلامی میخورد و حد اکثر لطف در حق او این بود که خیابان قدیم شمیران را بهنام او «خیابان شریعتی» نامیدند و اینجا و آنجا مجسمههایی از او برپا کردند. اما هرگز فکر شیعۀ علوی او در جوهر حکومت اسلامی جایی نیافت.
شریعتی شاهان صفوی را که شیعه بودند، کلب آستان علی بودند، در راه گسترش کیش شیعه با سنیهای عثمانی دائم جنگ و جدل داشتند، بهدلیل این که شراب میخوردند، بنگ میکشیدند و در حال پشیمانی رباعی میفرمودند که:
یک چند پی زمرد سوده شدیم
چندی به عقیق ناب آلوده شدیم
آلودگئی بود، بههر روی و گذشت
شستیم به آب توبه آسوده شدیم
قبول نداشت و آنها را فاسد و بدکاره و خائن به تشیع علوی میدانست.
2- سردار زارعی
وقتی خبر دستگیری سردار رضا زارعی را در حال اقامه نماز معروف خواندم، دلم بهحال علی شریعتی سوخت. چون دیدم این لوتر شیعه واقعاً این بار شهید شیعۀ صفوی شده و جای آن دارد که برایش مجلس عزایی بگیریم و از آن خانمهایی که «قبلۀ حاجت و محراب دعا»ی سردار زارعی بودهاند، بخواهیم با زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست، بر مزار شهید شریعتی پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست رقصی چنان کنند که سر از لحد بردارد.
در سه یادداشت بعد خبر واقعۀ سردار، مقالۀ همکار جوانم نوشابۀ امیری و بخشی از تاریخ شیعۀ صفوی را میخوانید چون حیف است که این کار «عبادی ـ سیاسی» سردار زارعی را بهآسانی به دست فراموشی سپرد.
رئیس پلیس برهنه در میان زنان عریان
ده روز بعد از غیبت سردار زارعی فرمانده سختگیر نیروی انتظامی تهران بزرگ که از ثابتقدمترین هواداران برنامههای دولت احمدینژاد است و در حالی که نیروی انتظامی سعی داشت که کنار رفتن وی را عادی جلوه دهد، سرانجام با افشاگری سایتهای اینترنتی، قوه قضاییه ناگزیر به اعتراف شد که سردار بازداشت اما به قید وثیقه آزاد شده است.
بر اساس خبری که خبرنامه دانشگاه امیرکبیر منتشر کرده علت برکناری سردار رضا زارعی همچنان که از یک هفته پیش در تمام تهران پخش شده بود، کشف فساد اخلاقی از وی بوده است. کسی که از جمله فرماندهان رده بالایی است که همزمان با دولت فعلی و به پیشنهاد باجناق رئیس جمهور ـ سردار احمدی مقدم فرمانده فعلی نیروی انتظامی ـ به جانشینی سردار طلائی منصوب شد.
فرمانده مسؤول شغلی که از دومین درجه اهمیت در نیروی انتظامی برخوردار است، بهنوشته سایت امیرکبیر در حالی که با شش فاحشه در وضعیتی زننده در یک خانه بوده دستگیر شده.
زنانی که به همراه سردار زارعی بازداشت شدهاند در جریان بازجوئی و تحقیقات گفتهاند وی از آنها خواسته به صورت دسته جمعی به صف شده و در حالت عریان نماز جماعت بخوانند.
آنچه دستگیری و فساد سردار زراعی را غمانگیز و بزرگ جلوه میدهد آن است که وی مسؤول مستقیم اجرای طرح مقابله با اراذل و اوباش در تهران بود که نیروی انتظامی با برخوردهای خشن و زننده، افراد را بازداشت میکرد.
وی همچنین یکی از مسؤولین اصلی اجرای طرح امنیت اجتماعی بود. وی در مصاحبهای که در اردیبهشت ماه سال گذشته با رسانهها انجام داد، گفته بود: «از آغاز طرح ارتقای امنیت اجتماعی در سطح استان تهران، نیروی انتظامی بیش از ۳۵ هزار نفر را مورد ارشاد و تذکر قرار داده است. در همین خصوص هزار نفر به نیروی انتظامی احضار شدند و ۱۲۴ نفر به مراجع قضایی معرفی شدند. در ۵۲ روز ابتدای سال به ۷هزار و ۹۳۳ نفر از اراذل و اوباش تذکر داده شد و چهار هزار نفر از آنان نیز دستگیر شدند و در مجموع، هزار و ۱۰۱ پرونده در این زمینه در مراجع قضایی تشکیل شد.»
یکی از دختران جوانی که در روزهای مبارزه با بدحجابی دستگیر شده بود در وبلاگ خود نوشته آن روز از این که شلواری کلفت پاهایم را نپوشانده بود شرمنده بودم بهویژه از مردی که در نقش فرمانده ایستاده و امر و نهی میکرد و به فرمانش بچهها را کتک میزدند، اما حالا معلوم شد که آقایان در همان حال مشغول حال و عشرت بودهاند.
3-تاریخ لعابکاری پادشاه جمجاه صفوی
احمد احرار
رستمالتواریخ یکی از نمونههای برجستۀ نوعی تاریخنگاری پر از طنز است که در عین حال حاوی اطلاعات مردمشناسی از روزگاری است که ما اطلاع کمی از زندگی و احوال مردم آن داشتهایم. احمد احرار(1) در کتاب کوچک و دلپذیرش بهنام «کالبدشکافی یک طغیان» به رستمالتواریخ نگاهی هوشیارانه انداخته است. رستمالتواریخ آئینهای است بهقول جمالزاده از «خلقیات ما ایرانیان». بعد از خبر سردار زارعی و تعبیر و تفسیری که دیدید، دریغم آمد بخشی از رستمالتواریخ را که شرح احوال یکی از شیعیان صفوی است و شباهت بسیار به کار حضرت سردار دارد با همۀ بیپروایی کلام در این مختصر نیاورم.
محمدهاشم آصف (رستمالحکما) در تاریخ خود در احوال چگونگی به قدرت رسیدن نادرشاه افشار و زیرکیهای این پوستیندوززاده برای دستیابی نهایی بهقدرت، حکایت مجلسی را که او برای شاه طهماسب ثانی وارث و مدعی سلطنت صفوی آراسته است میآورد. نادر که برای ابراز خضوع به شاه طهماسب، لقب «طهماسبقلی خان» را برای خود برگزیده است دلزده از بیخیالیها و عشرتطلبیهای شاهطهماسب ثانی کاری میکند کارستان که سردار زارعی چند قرن بعد بهنحوی دیگر بهتقلید از آن میپردازد. پس با هم بخوانیم مجلسی را که نادر به خدعه و تزویر ترتیب داده و شاه جمجاه را به آن فراخوانده است:
«از برای شاه جمجاه، بساط ضیافتی گسترد و آن فریدونبارگاه را مهمان نمود و اسباب عیش و عشرت و آلات سور و مسرت از برایش فراهم آورد و خوانین خراسان و صنادید (بزرگان)عالیشأن و باشیانی که با او اتفاق داشتند ایشان را در پس پرده واداشت که از روزنههای پرده تماشا کنند، چون شاه جمجاه از بادۀ گلرنگ خوشگوار مخمور و سرمست شد و دین و دانشش از دست رفت، بیاختیار مستانه از جا برخاست و برهنه گردید و غلامان امرد (پسران بیریش) خود را فرمود همه برهنه شدند و دستها بر زمین انداختند و دُبُرها برافراشتند و شخصی لعابچی ظرف طلای پر لعابی در دست داشت و بر مقعدهایشان لعاب میمالید و شاه سرمست به هر کدام که میل مینمود در نهایت خوبی بلی، بلی، بلی.
از پس پرده خوانین و سرهنگان تماشای این معامله نمودند و از دیدن این اطوار کمال تغیّر در مزاجشان حدوث یافت و عالیجاه «طهماسبقلیخان» عرض نمودند که: این شاه به نادانی و بیتمیزی ایران را باز بهدست دشمن خواهد داد. چارهای باید نمود.»
رستمالتواریخ، صص 201ـ200
و البته باید بهخاطر داشت که ندرقلی که طهماسبقلیخان شده بود در طول سلطنت و کشورگشاییهایش از این خدعهها بسیار کرده است. ازجمله قضیه تعویض عمامه بهنشانۀ صلح و دوستی با محمدشاه هندی که دو الماس دریای نور و کوه نور را پس از شکست، در عمامه پنهان کرده بود، در تواریخ آمده است.
4-قاضی، رئیس پلیس: اراذل
نوشابه امیری -روز آنلاین
در 30 سال گذشته هر چيز را نياموخته باشيم، اين يکي را آموختهايم که هر کس بيشتر فرياد «اخلاق، اخلاق» و «اسلام، اسلام» ميکند، کاسهاي زير نيمکاسه دارد. اما آنچه آقاي سردار زارعي، بهحمايت قاضي سعيد مرتضوي، قاتل زهرا کاظمي، انجام داده، «کاسه» نيست، «طشت» است؛ طشتي که حالا بهرسوایی از بام افتاده است.
روزگاري در طبقه بالاي خانه کوچکمان، که ديرگاهيست به لطف برادران مسلماني از قماش مرتضويها و زارعيها از دستش دادهايم، همسايهاي داشتيم که همه اهل محل از دست او به عذاب بودند. به قول مادرم، شغلي «شريف» داشت. «خانم» بود. صبح تا شب، مرداني از جنس سردار زارعي به خانهاش ميرفتند و ميآمدند. چند بار هم که بهآرامي اعتراض کرديم، «خانم» سرخ شد و زرد شد و گفت:
برادرهايم هستند! حاج آقا، عموهاي بچهها!
بالاخره با يکي ديگر از همسايگان تصميم گرفتيم به نيروي انتظامي محل شکايت کنيم. آخر چقدر برادر! چقدر حاج آقا! در راه بوديم که به دوستي برخورديم. گفتيم کجا ميرويم و چرا ميرويم. پوزخندي زد و گفت:
سادهايد شماها! برادرها خودشان در جريان هستند. گفتيم: پس چرا کاري نميکنند در کشور اسلامي؟
اين بار زهرخندي زد و گفت:
چون از خودشان هستند. شکايت که بکنيد، حمايت علني ميشود و دیوار همين حياي ظاهري هم ميريزد.
حيرت زده پرسيديم:
ـ پس چه بايد کرد؟
پاسخش را هرگز از ياد نميبرم:
مطمئن باشيد آن «خانم» از اينها مردتر است. با او کنار بياييد و راضياش کنید که از ساختمان شما برود.
همين طور هم شد. بساطش را برچيد و رفت. گاه رفتن اما مادرم را در آغوش کشيد و گفت:
از نجابتتان شرمندهام. حلالم کنيد که من نيز گرفتار برادرانم!
و حالا يکي از همان برادران، که براي حفظ امنيت اجتماعي، نقاب بر چهره ميزد در حال برگزاري نماز جماعت با «خانم»ها در دام افتاده است. دام که نه؛ رسوا شده است. با اين رسوايي ميتوان، حيثيت نداشتۀ آقايان را برد. ميتوان گفت: بايد سر بر خاک گذاريد و بميريد که از نماز جمعه دانشگاه تهران به نماز جمعهاي رسيديد به امامت زارعيها، و بهحمايت مرتضويها. ميتوان گفت... بگذريم.
آنچه در اين ماجرا سوگناکتر و تحمل ناپذيرتر است، نه رسوايي اينان، که وضعيت مردمان ميهن ماست که امنيت و قضايشان در دست امثال مرتضويها و زارعيهاست. مردماني که اگر کارشان به دادگستري بکشد با مرتضويها طرف هستند، در نيروي انتظامي با زارعيها، و در جاهاي ديگر با ديگراني که ما به اسم نميشناسيم، اما براي مسؤولين جمهوري اسلامي ناشناس نيستند. همانها که اغلب، بهعلت داشتن پروندههايي مشابه ـ همان گونه که سعيد مرتضوي دارد ـ به کار گرفته شدهاند و خباثت خود را بر ماجرا افزودهاند و بهجای بردن مظلوم به پیش حاکم، سر او را نزد وی میبرند.
دوستي ميگويد:
ـ سکوت کنيد. درباره زارعي ننويسيد.
ميپرسم:
ـ چرا؟
پاسخ ميدهد:
ـ اگر قرار باشد افرادي از قبيل زارعي را تنبيه مختصري هم بکنند، چون شماها ميگوييد بهقيد وثيقه آزادش ميکنند و بعد در سکوت به کار ديگري ميگمارندش. آخر به اينان احتياج دارند!
سخن تلخيست، نه؟
پاسخ من اما اين است: واي بر کساني که نميدانند «اراذل و اوباش» چون بسيار و بسيارتر شوند ـ آن گونه که شدهاند ـ بيش از همه کارفرما را به خطر مياندازند. مرتضويها اگر بسيار شوند، به زارعيها حکم گرفتن دختران خودتان را خواهند داد. زارعيها اگر زياد شوند ـ که همراه دولت محمود احمدينژاد شدهاند ـ سر خود شما را به جاي خود شما در پاي نمازگزاران عريانشان خواهند انداخت. اتحاد مرتضويها ـ زارعيها براي ملت ايران، جز نابودي و ناامني چيزي در پي نخواهد داشت؛ اما در ايراني ناامن و نابود شده، بهترين جايي که نصيب شما بشود، کوچک محلي خواهد بود براي خواندن صيغۀ محرميت آقايان و نمازگزاران «خانم»شان.
اگر غيرتي هنوز باقيست، اگر چراغ آدميتي هنوز در دل تاریک شما سوسو ميزند، حکم جمعآوري همه مرتضويها و زارعيها را بدهيد. هر چند نميدانم دير شده يا نه.
و سخن آخر: هر شب در امن جاي اين غربت، به دختراني ميانديشم که اسير اينانند؛ به جواناني که بندي اينانند. به کودکاني که دندانهايشان را کشيدند تا خانه فساد آقايان را رونق بخشند....
خداوندا اين شبهاي پر کابوس را از ما بگير.
1- احمد احرار ـ کالبدشکافی یک طغیان ـ شرکت کتاب، لسآنجلس ـ 15 دلار
خواندنیها را یاری دهید
از یکسال پیش که خواندنیها را به خانه شما آوردیم تلاش کردیم این پنجره را با امکانات شخصی سرپا نگه داریم اما امروز ادامه کار ما بستگی به یاری شما دارد . به آشنایایتان توصیه کنید به ما آگهی بدهند و اگر توانائی دارید با هدیه ای مختصر ما را در ادامه انتشار خواندنیها یاری دهید ، خواندنیها متعلق به شما است .
خواندنیها را مشترک شوید
اگر مایل هستید ازانتشار خبرهای مهم و مطالب جدید خواندنیها آگاه شوید آدرس ای-میل خود را در گزینه زیر وارد کنید تا بلافاصله پس از انتشار به شما اطلاع داده شود